باید چی میگفتم که قانع بشه؟!
بسم الله مهربون :)
امروز که من اعصابم داغون بود یه آقا نشسته بود رو به روم با قند ناشتای 550 و میگفت داروهایی که نوشتی رو نخوردم. رفتم عطاری سه میلیون دادم گفته دو نسخه دیگه هم باید بیایی یعنی جمعا بشه نُه میلیون که من قندخون تو رو خوب کنم. چند ثانیه نگاهش کردم. نمیدونم از سکوتم چه برداشتی داشت که با لبخند و ذوق ادامه داد خانوم دکتر ما خودمون از شما بیشتر بلدیم فقط این مُهر شما رو نداریم که بزنیم پای نسخه ها!
تو چه میدونی پشت همین مهر چقدر زحمت و تلاش و کشیک و شب نخوابی و استرس و جوونی و موی سفید هست؟