...اینجا زیر باران

آنچه هرگز شرح نتوان کرد یعنی حال من...

تموم شهر خوابیدن ، من از فکر امتحان فردا بیدارم -_-

بسم الله مهربون :)


لعنت به هرچی درس و امتحانه ... لعنت ، لعنت ، لعنت ...

ساعت 1:49 دیقه ست ، نه تنها فیزیولوژی رو تموم نکردم ، بلکه دست به جنین هم نزدم ...


+ :)

۲ موافق ۰ مخالف

همچنان یه دسته نرگس وحشی !

بسم الله مهربون :)


+ من هنوزم منتظرم یه دسته نرگس وحشی یهویی طور هدیه بگیرم :)) اصلا هم بیخیال نمیشم d;


+چقد خوبه اهنگ ستاره های سربی ابی ؟ برای خودم چای اوردم با سوهان گزی ... نشسته م توی حیاط ، هوا هم به شدت سرد ... اهنگ گوش میدم ، شعر میخونم  "شبونه های بی تو یعنی حضور گریه " همزمان عکس های بافت رو نگاه میکنم برای امتحان شنبه ... همه مثل هم و صورتی -_- هیچ فرقی ندارن ، هیچ فرقی ها !


+ شاید باورتون نشه ، خودمم باورم نمیشه ، ولی هستن هنوزم افرادی که میان میگن تو توهم پزشکی داری و پزشکی نمیخونی :)))) چقد خوبن اینا ...


+تا نیمه ی امتحانا اومدیم ... فقط تموم شن برن پی کارشون . حوصله ندارم این حجم از اطلاعات دوست نداشتی رو به سختی حفظ کنم ... مغزم داره فلج میشه دیگه :| زجر اوره که باز باید ایمنی بخونم و نیمه ی دومش رو امتحان بدم ... 


+ :)

۱۰ نظر ۷ موافق ۰ مخالف

ناخودآگاه مثل پازل ، ذهنم همه ی مسائل و حرف هارو میچینه کنار هم !

بسم الله مهربون :)


یه ذهن به شدت استدلالی ، که اصلا به راحتی قانع نمیشه ! همیشه دنبال دلیل ، منطق ، تجزیه و تحلیله !

یه حافظه ی فوق العاده قوی ، که کوچک ترین مسائل و حرفا هم یادش میمونه ... مثل پازل همه چی رو میچینه کنار هم ، کوچکترین تناقض هارو هم پیدا میکنه ، متوجه تمام نقطه های مبهم و سیاه و تیره میشه ...


بعضی وقتا میگم کاش حافظه م ضعیف تر بود ، کاش کمتر یادم میموند همه چی ، کاشکی ذهنم کمتر استدلال پذیر بود ، کمتر تجزیه و تحلیل میکرد ... کمتر پیچیده بود ...

دروغ چرا ، بعضی وقتا واقعا دوست دارم خنگ و گیج باشم :))) احساس میکنم حافظه ی ضعیف یه ارامش خاصی داره ...


+به زودی کامنت های پست ناشناس رو جواب میدم :)

+ :)

۲ نظر ۸ موافق ۰ مخالف

کلا عبرت پذیر نیستم >_<

بسم الله مهربون :)


خب یک عدد پرواز هستم ، خسته ، له ، داغون و رو به غش . چشمام انقد قرمزه که خودم وحشت میکنم !

دیشب حتی یه ثانیه هم نخوابیدم ، حتی یک ثانیه ! تا خود صبح زبان تخصصی خوندم ، لغت حفظ کردم و گرامر تمرین کردم ... 

شاید 300 تا لغت تخصصی و سخت حفظ کردم ... تازه کتاب دوم رو هم نرسیدم حتی نگاه کنم چه برسه به خوندنش ...حفظیاتم هم به شدت ضعیفه ، یعنی بیچاره شدم =)) دوست داشتم کتاب رو بکوبم به در و دیوار ...

امتحان هم انقد سخت بود ، که وسطش برگشتم برگه رو چک کردم ببینم امتحان ترم ماست یا نه :| وقتی درس های سخت و سنگین پزشکی رو میذاری دقیقا برای روز قبل امتحان ، همیشه میشه دیگه ... همیشه همین جوری ام ، عبرت هم نمیگیرم . نصف درس رو نمیخونم ، از اون نصفه ای هم که میخونم هی از سر و تهش میزنم ...

حالا امید است که پاس شه :)


+کامنت های پست قبلی خیلی زیادن . ان شالله شب جواب میدم :)

+الهی که بخوایم و بشه :)

۱۱ موافق ۰ مخالف

پست ناشناس گونه :)

بسم الله مهربون :)


از سری پست های ناشناس هرماه :)


+فقط یه چیزی بگم ، درمورد فیلم های اناتومی گفته بودین بهم ، اینکه بفرستم ببنید برای انگیزه و اینا ... خب حجم این فیلم ها خیلی بالاست :) یه جوری که واقعا امکان ارسالش برای من وجود نداره ... هرکدومش نیم ساعت ، چهل دقیقه ای هست ... حالا حجمش هم هیچی ، خودمون هم توی فیلم هستیم ... واقعا نمیشه :)

۲۸ نظر ۱۰ موافق ۰ مخالف

ایلیوهایپوگاستریک ؟ ایلیو اینگوینال ؟ :| شایدم جنیتوفمورال d;

بسم الله مهربون :)


دقیقا از اون شب هاییه که تا خود صبح امتحان باید بیدار بمونم . فردا امتحان تاریخ امامت دارم + آناتومی عملی ...

تاریخ امامت که اصن هنوز شرو نکردم به خوندنش ، فیلم ها هم فک کنم تا صبح طول بکشه دیدنشون ! 

شاخه های تنه سیلیاک رو که اصلا نمیتونم تشخیص بدم ، فقط اسپلنیکشو بلدم که اونم خیلی دیگه واضحه :| 

عصب ساب کاستال و ایلیوهایپوگاستریک و لترال فمورال کتینئوس نرو و اینا رو هم یاد نمیگیرم ...

یعنی خدا به خیر بگذرونه فردا رو ...



بعید میدونم بتونم 14 ترم رو به پایان برسونم d;


+الهی که بخواین و بشه ...

۱۳ موافق ۰ مخالف

یه همچین اوضاعی !

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

یادم باشه از این به بعد کلی سلام و احوال پرسی کنم D;

بسم الله مهربون :)


یادم باشه دفعه ی دیگه که میخواستم باهاش حرف بزنم ، اولش بنویسم "سلام خدمت همه ی همکلاسی های گرامی" !

خیلی جالبه که شات حرفای خودم ، رسید دست خودم ! به کی میشه اعتماد کرد واقعا ؟

هیچ عکس العملی نشون نخواهم داد . هیچی ... حتی بهش نمیگم چرا شات گرفتی و فرستادی که اینجوری پخش بشه . بگم که چی بشه ؟ همین که شناختمش کافیه .

یادم بمونه چه شخصیت مسخره ای داره ... جالبه که حرف مهمی یا حرف بدی هم نزدم ، حتی غیبت و بدگویی هم نبوده ، فقط و فقط نظرم رو پرسید منم جواب دادم ... بعد عکس گرفته فرستاده واسه دوستاش ... ای خعاک ! 

اتفاق مهمی هم نیست ، سعیده میگفت کلا بهت گفتم بدونی که با چه ادمی طرفی و واقعا یه دنیا ممنونشم که بهم گفت :|


+ :)

۱۳ موافق ۰ مخالف

قلبم از دوریش داره شرحه شرحه میشه

بسم الله مهربون :)


قلبم داره شرحه شرحه میشه از دوریش . رفته تهران ، سه روز دیگه برمیگرده ... دلم تنگ شده برای خنده هاش ، اذیت هاش ، حرف زدن هاش ...

حالا زنگ زدم بهش میگم بیا دیگه ، کلی هم گفتم که دلم تنگ شده و اینا ، یعنی شاید یه ده دیقه ای پشت سر هم حرف زدم ، ریلکس برگشته میگه این لوس بازیا چیه :| اصن ابراز احساساتش کشت منو :)

داداش بزرگ ، یه نعمتیه که معتقدم خدا خیلی دوسم داشته که بهم داده :))


+ :)

۱۳ موافق ۰ مخالف

شوکه میشی اون لحظه !

بسم الله مهربون :)


اوج این امتحان های لعنتی اونجاست که با خودت میگی خب دیگه کتاب تموم شد ، برم چندتا نمونه سوال هم بخونم خیالم راحت شه ، میبینی هیچچچچی بلد نیستی :|

فقط امیدوارم با نمره ی بالا بیفتم که مشروط نشم !


+ :)

۱۰ موافق ۰ مخالف
درباره من
خداوند برای هرکس همون قدر وجود داره که او به خداوند ایمان داره، این یک رابطه‌ی دو طرفه است :)

مصطفی_مستور
آرشیو مطالب
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان