...اینجا زیر باران

بالاخره واکسن زدم ...

/ بازدید : ۷۶

بسم الله مهربون :)

 

بالاخره امروز واکسن زدم. عصر یه کمی حالت تهوع داشتم که خوب شد. الانم برخلاف خیلی از دوستام هیچ علامت خاصی ندارم، فقط بازوم درد میکنه که امیدوارم تا فردا بهتر بشه. البته شاید چون نوع واکسنم با دوستام فرق میکرد اینجوری شده. 

از ته ته ته دلم آرزو میکنم به زودی همه بتونن واکسن بزنن. انقدر اوضاع بده و آمار رفته بالا که من واقعا نگرانم. هیچ وقت از زمانی که کرونا اومده من انقد نگران نبودم. کاش این دسته ای که رعایت نمیکنن بیان یه مریض کووید رو از نزدیک ببینن تا بفهمن اونقدر ها هم مسخره و الکی نیست و قرار نیست هیچ وقت هیچ اتفاقی براشون نیفته! 

 

+هر دفعه که میام مینویسم به خودم قول میدم روزانه بیام اتفاقات رو بنویسم که ثبت بشن اما باز میزنم زیر قولم :)) الان خاطرات کنکور و سال های اول دانشجوییم رو میخونم و یه روزایی یادآوری میشه که خیلییییی جالبه. کاش این لطف رو در حق خودم کنم و بنویسم.

 

+الهی که بخواین و بشه🍀

۴ ۱۴

کمال گرایی سم است!

/ بازدید : ۸۳

بسم الله مهربون :)

 

5 ساله منتظر یه اتفاقی ام که از اول هم میدونسته م خیلی زمان بره و خودم رو آماده کرده بودم ولی الان تهِ تهِ تهِ انرژیمه و تقریبا دیگه هیچ گزینه ای ندارم برای چنگ زدن بهش و سرپا نگه داشتن خودم. انقدر فرسایشی شده و انقدر اذیتم کرده که تبدیل شدم به یه آدم خطرناک که هر لحظه ممکنه بیخیال همه چی بشم و خودم رو رها کنم. بگم آقاجان اصلا نمیخوام. اگه "ن" نباشه جلومو بگیره تا الان از همه ی شبکه های اجتماعی رفته بودم و کسی نمیتونست پیدام کنه، انقدر که به تنهایی و پناه بردن به خودم احتیاج دارم.

 

من یه آدم کمال گرام که از بچگی هرچی که خواستم رو انقدر تلاش و اصرار و پافشاری کردم به دست آوردم اما اعتراف میکنم اینکی از توان من خارجه دیگه. این اولین باره که خواستم، تلاش کردم اما نشده! فک کن توی این همه سال درمورد این قضیه اگه بشمارم دوتا از خواسته هامم به دست نیاوردم ولی چون عادت دارم زود بیخیال نشم هی ادامه دادم ولی الان دیگه دارم کم کم ناامید میشم ... ولی باز اون پرواز پرروی درونم میگه این خرِ شیطونه، سوارش نشو، بیا با هم ادامه ی راه رو هم بدوییم ... 

 

فعلا برم پناه ببرم به درس و ورزش و درس و ورزش و درس و ورزش و ... که کمتر بهش فکر کنم :)

 

+الهی که بخواین و بشه💫

۲ ۹

دوست وبلاگی!

/ بازدید : ۴۶

بسم الله مهربون :)

 

دیروز با یکی از فوق تخصص های خوبمون درمانگاه داشتم. مریض سوم که وارد شد خیلی برام آشنا بود. آزمایشش رو که گذاشت روی میز و اسمش رو دیدم، فهمیدم میشناسمش :) یکی از بلاگرهای خوب بیان که خیلی البته خیلی وقت بود که وبلاگ نمیومدم ازش بی خبر بودم :) یه دختر پرتلاش و دوست داشتنی که هدفش پزشکی تهران بود و خیلی سال پیش هم مدرسه ای هم بودیم :) نمیدونم تلاش هاش به کجا رسیده ولی امیدارم توی همون نقطه ای ایستاده باشه که براش تلاش میکرد.

 

دوست داشتم دنبالش از اتاق برم بیرون و بگم من پروازم، من تو رو میشناختم اما تو نمیدونستی پرواز توی دنیای واقعی یکی از هم مدرسه ای هاته، حالا اومدم اعتراف کنم بگم پرواز منم :)) اما خب نمیشد. اون لحظه اجازه م دست استاد بود و قطعا قبول نمیکرد درمانگاه رو ترک کنم ... 

 

آزمایش ها رو بعد استاد ما هم باید نگاه کنیم اما من اصلا دست به مدارک و آزمایش هاش نزدم. گفتم شاید دوست نداشته باشه من بفهمم مشکلش چیه. کلا یکی از چالش هام با آشناها همینه :| نمیدونم باید ببینم یا نه !

۱ ۶

میخوانمت ...

/ بازدید : ۵۱

بسم الله مهربون

 

"وَ بِمَا دَعَوْکَ بِهِ مِنْ دَعْوَهٍ مُجَابَهٍ غَیْرِ مُخَیَّبَهٍ"

 

و میخوانمت به آچه تو را بدان خوانده اند،

خواندنی که اجابت شده و به نومیدی نرسیده ...

۱۰
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان