...اینجا زیر باران

آنچه هرگز شرح نتوان کرد یعنی حال من...

هویجورات :)

بسم الله مهربون :)


فردا صبح کلاس دارم ولی قراره فائزه و احسان هم بیان . نمیدونم برم کلاس یا برم فائزه رو ببینم :) یکی از بهترین رابطه های دنیا و قشنگ ترین دوست داشتن ها رو بین فائزه و احسان دیدم . شرایط زندگی فائزه اصلا خوب نیست ، اصلا خوب نیست ، بعضی وقتا به طرز عجیبی دوست دارم برای لحظه هایی جای احسان باشم ، تا بفهمم چی درونش میگذره که حتی اجازه نمیده فائزه تنهایی از تهران بیاد اینجا و به مادر بزرگش سر بزنه و حتما تحت هر شرایطی حمایت و همراهیش میکنه ، یعنی حاضر میشه خودش آواره ی این شهر غریب بشه ولی فائزه حتی برای چند روز هم تنها نباشه ! من فک میکنم هیچ وقت نباید غصه بخوره که چرا خونواده نداره ... واقعا احسان داره با تمام توانش تلاش میکنه جای خالی همه چی رو پر کنه ...


+ یکی موش چندشه ، یکی ادم خسیس و حساب گر ! نمیتونم بگم چقد متنفرم از ادم های خسیس . به نظرم در وهله ی اول در حق خودشون ظلم میکنن که ارزوی همه چی به دلشون میمونه ، در وهله ی دوم اعصاب ما رو منهدم میکنن :|


+ دیدی بعضی وقتا هی از یه چیزایی ناراحت میشی ، هی میخوره تو ذوقت ، هی دلگیر میشی ، ولی چون اتفاق های کوچیکین هی میگی عیب نداره ، بیخیال ، بیخیال ، بیخیال اما یهو یه حسِ ناراحتی بزرگ جمع میشه گوشه ی قلبت ؟! الان من دقیقا اونجوری شدم ..‌. به اندازه ی یه فیل بزرگ غم دارم ! میگذره ولی :)


+ الهی که بخواین و بشه :)

۰ نظر ۱ موافق ۱ مخالف

ان مع العسر یسری ...

بسم الله مهربون :)


رفته بودم مدارک قدیمی رو میگشتم برای یه برگه ای ، کارنامه پیش دانشگاهیم رو پیدا کردم . شیمی رو با 13 ، فیزیک رو با 13.75 و زیست رو با  16.5 قبول شدم ! فک کنم درس های اصلیمون نهایی بودن . بقیه ی نمره هامم تعریفی ندارن ، همه همین حدودن :) یه لحظه باورم نشد اینا نمره های منه ولی باز یادم اومد برای اون دورانی بود که واقعا دوست نداشتم درس بخونم . متنفر بودم از درس و کتاب و تست و رقابت ! 

راستش ته دلم ذوق میکنم و به خودم افتخار میکنم . نمیدونم اگه تصمیم به تغییر نمیگرفتم و سعی نمیکردم قوی باشم الان چه وضعی داشتم و کجا بودم ، هیچکس نمیدونه چه دوران وحشتناکی رو گذروندم و تحت چه فشاری بودم  ولی از ته دل خدا رو شکر میکنم که هیچ وقت ناامید نشدم و رها نکردم همه چی رو :) من از نقطه ای شرو کردم به ساختن و تغییر که تقریبا هیچی نداشتم ، هیچی از پرواز باقی نمونده بود . 

یادم رفته بود کجا وایساده بودم ، چیا گذشت تا حالا که الان اینجام . با پیدا شدن کارنامه م همه چی دوباره زنده شد ولی برخلاف همیشه اصلا حال بدی نداشتم ، اصلا شاکی نبودم ، دنبال مقصر نمیگشتم ، به خودم غر نمیزدم و ... اون موقع ها واقعا فک میکردم دیگه هیچی درست نمیشه ولی شد ، اسون نبود ، اصلا اسون نبود ولی خیلی چیزا رو تغییر دادم :)


یادم باشه اتفاقاتِ کلاس هایی که میرم رو بنویسم ، بخصوص کلاس خط :) دوست دارم ثبت بشن ...


+ الهی که بخواین و بشه :)

میگه که : یه روز مجبور میشی همه ی راه هایی که با دلت رفتی ، با عقلت برگردی !

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

هویجورات :)

بسم الله مهربون :)


خب تابستون رسما دو هفته ای هست شرو شده . هم اتفاق های خوب میفته مث پاس شدن سروگردن و پاتو که اصلا فک نمیکردم پاس شن و هم اتفاق های بد مث افتادن میکروب و مشروطی و شیش ترمه شدن علوم پایه !

اما مهم تر از همه ی اینا اینه که سعی میکنم همچنان ذهنم رو منظم نگه دارم و آرامشم رو حفظ کنم . فک نمیکنم با یه ترم اضافه تر قرار باشه اتفاق خاصی بیفته که بخوام به خاطرش ناراحت بشم ، از دوستام جدا میشم ولی خب بازم مشکلی ندارم :) من هیچ وقت از نظر دوستی ادم وابسته ای نبودم ، شاید خوشحالم باشم که ممکنه با بچه های جدید هم گروهی بشم بعدا . اونقدر ها هم مهم نیست اطرافیانم کیا باشن ، نمیدونم این همه مستقل بودن خوبه یا نه . "م" جای من کلی ناراحته و غصه میخوره که دیگه باهاشون نیستم :)


تابستون خوب میگذره . راستش خوب نمیگذره ، اتفاق های بد میفته ، اتفاق هایی که از کنترل من خارجن یا خوشایند من نیستن ، ولی وسط همه ی اتفاق ها این منم که تصمیم گرفتم خوشحال باشم و شاد زندگی کنم . سعی میکنم تحت هر شرایطی آرامشم رو حفظ کنم ... زندگی همینه ، قرار نیست همیشه شرایط چیزی باشه که من میخوام . اما درونم مهمتره :)


باورم نمیشه یک ماه تابستون با این سرعت گذشت ! من هنوز نصف برنامه هایی که برای تابستون داشتم شرو نکردم . به جز کتاب خوندن و فیلم دیدن و ورزش :) چقدر زود میگذره ...


+الهی که بخواین و بشه :)



۱۲ نظر ۵ موافق ۰ مخالف

پوشالی ترین ...

بسم الله مهربون :)

پوشالی ترین چیزی که میتونی بهش اعتماد کنی ، قولِ آدم هاست ...
والسلام !

+ الهی که بخواین و بشه :) 
۱۵ نظر ۸ موافق ۰ مخالف

و من برای این موضوع ضعیف ترین و ناتوان ترینم ...

بسم الله مهربون :)


یه مدتیه میخوام با اهل منزل حرف بزنم ولی نمیتونم !

یعنی هیچ وقت حرف زدن انقد برام سخت نبوده . اصلا نمیدونم اولش چجوری شرو کنم ، چطوری توضیح بدم ، با چه جمله ای ادامه بدم و ...

هیچ وقت هیچ عکس العمل بدی به خاطر خواسته ها و کارهام از خونواده م نگرفتم . حتی اگه خیلی غیرمنطقی و بد بودن هیچ وقت جوری رفتار نکردن که من دفعه های بعدی برای گفتن حرف هام راحت نباشم !

همیشه هرچی میخواستم بگم خیلی رک و واضح گفتم ، حتی شاید بحث کردم ، از خودم دفاع کردم ، دلیل اوردم و ... ولی الان واقعا برای گفتن این موضوع ضعیف ترین و ناتوان ترینم :(

خداروشکر اواخر امتحاناته و فردا هم زبان تخصصی وگرنه میفتادمش حتما بس که ذهنم درگیره و هی حساب کتاب میکنم چیا بگم چیا نگم ...

واقعا چطوری باید موضوعاتِ سخت رو به خونواده گفت :(


+ الهی که بخواین و بشه :)


۱۷ نظر ۱۰ موافق ۰ مخالف

خیلی از تصمیمات زندگی هستن که "رنج" دارن ولی "درستن" !

بسم الله مهربون :)


داشتم حرفای دکتر شیری رو گوش میدادم ، میگفت " خیلی از تصمیمات زندگی هستن که رنج دارن ، ولی درستن" ...

ادامه ی حرف هاش مثال میزنه میگه :

 1. میشه تحمل والدینی باشه که هرگز نمیفهمند چقدر به تو اسیب زدند

2. میشه نه گفتن به عشقی "زیاد" ولی "نابجا" باشه

3. میشه دل کندن از یک رابطه ی "زیبا" ولی "بی نتیجه" باشه 

4. میشه دل کندن از یه اقلیم یا خونه باشه چون جای تو نیست 

5. میشه سکوت نکردن در برابر یه ظلم باشه ، یا حتی سکوت کردن در جایی که لازمه 


اخر حرفاش تاکید میکنه که "هیچ فرمولی نداره ، مهم اینه که حقی رو له نکنی" !

وقتی به حرفاش عمیقا فکر میکنم میبینم چقدر درست و منطقی و قشنگ میگه و من چقدر بی رحمانه دارم حقِ خودم رو له میکنم ! احساس میکنم دارم به خودم بدهکار میشم ، من خودم دارم به خودم ظلم میکنم ... امروز برای چندمین بار حس کردم از یه بلندی پرت شدم پایین ، برای چندمین بار !!!

دکتر شیری راست میگه : یه جاهایی باید یه تصمیم هایی بگیریم که رنج دارن ولی درستن :)


+ پیشنهاد میکنم کانال تلگرام و اینستای ایشون رو دنبال کنید ، بخصوص گوش نیوش هاشون ... گرچه انقد معروفن که نیاز به معرفی ندارن :)


+الهی که بخواین و بشه :)

۱۰ نظر ۷ موافق ۰ مخالف

کنکور 97 چی شد ؟!

بسم الله مهربون :)


+ من یه بار دیگه توی بازه ای از زندگیم که هیچی برای از دست دادن نداشتم و میدونستم راه سختیه ولی تصمیم گرفتم تلاش کنم . تلاش کردم که شرمنده ی خودم نباشم و بعدا نگم ای کاش امتحانش میکردم شاید میشد . شاید برای تصمیمی که گرفته بودم یه جاهایی کم کاری کردم ، تنبلی کردم ، خسته شدم و ... اما هرطوری بود امروز برای همیشه تموم شد .

درمورد کنکور بگم ، عمومی ها فوق العاده منطقی و آسون ، بخصوص عربی ! ولی دینی یه کمی غیر قابل انتظار بود . سوال ها بیشتر از قسمت های کم اهمیت بود که دانش اموزا خیلی توجه نمیکنن !

نقطه ی مقابل عمومی ها اختصاصی ها بودن که به نظرم میشه گفت به سخت ترین شکلِ ممکن طرح شده بودن ! از مسائلِ شیمی خون مچکید :| سوال های چندموردی زیست هم خیلی چالش برانگیز بودن ، خیلی زیاد . کلا به نظرم اختصاصی ها به طرز عجیب و غیر قابل پیش بینی ای نسبت به 95 و 96 سخت تر طرح شده بودن .


++  من راضیم از خودم ، خوش حالم ، قلبم آرومه و خیالم راحت :) دلم میخواست تلاش کنم برای دندونپزشکی ولی فک میکنم قراره پزشکِ خوبی باشم تا دندانپزشکِ خوبی ... امسال وارد سال سوم پزشکی میشم و راضی ترین و خوش حال ترینم . ان شالله برای همه ی کنکوری های عزیز هم بهترین اتفاق ها به بهترین شکلِ ممکن رقم بخوره :)


+++ من توی این راه ، هم موفقیتش رو تجربه کردم و هم شکستش رو . اگه موفق شدین ، که من از همین الان به حسِ لحظه ای که رتبه تونو میبینین حسودیم میشه ، چون یکی از بهترین حس های دنیاست که پر از آرامش و خوش حالی و یه خیالِ راحته که فقط یک بار تجربه میشه . اگه هم خدایی نکرده اون چیزی نشد که میخواین ، قرار نیست هیچ اتفاقِ بدی بیفته ، سختی داره ولی یه بار دیگه هم تلاش کنین ، این بار با جدیت بیشتری ، هدف دار تر ، درست تر و امیدوار تر ... حتما میشه :)


+ الهی که بخواین و بشه :)


۱۹ نظر ۱۳ موافق ۰ مخالف

عکس العمل هاست که رفتارهای ما رو تعیین میکنه !

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

هر دفعه قیامت میشه !

بسم الله مهربون :)


کلا پزشکی ها و دارو ها و دندان ها با هم سازگاری ندارن :|

یعنی دانشگاه ما که اینجوریه . همه در حالِ تلاش برای اثباتِ برتریه رشته خودشونن . یه امتحان میکروب میخواستیم باهم بدیم میدون کربلا به پاشد بس که بقیه به داروها گفتن مسواک فروش و به دندونا گفتن اصن دکتر نیستید شما و ... انگار مهد کودکه به خدا =)))) میخوان بهم ثابت کنن صورتیِ لباسِ ما قشنگ تره D;

حالا هم مشترکا با دندون ها امتحان سروگردن داریم و همون آش و همون کاسه ...

بین خودمون بمونه تقصیر بچه های ما بود این دفعه . نمیفهمم چرا این همه پزشکی ها قلدر بازی درمیارن =| 

هر دفعه که گروهم دعوا میشه من میشینم از اول تا اخر چت ها و دعواها و فحش ها رو میخونم ، از درس و زندگی افتادم به خدا =))


+ الهی که بخواین و بشه :)


۱۱ نظر ۱۳ موافق ۰ مخالف
درباره من
خداوند برای هرکس همون قدر وجود داره که او به خداوند ایمان داره، این یک رابطه‌ی دو طرفه است :)

مصطفی_مستور
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان