...اینجا زیر باران

جراحی عزیزم ...

/ بازدید : ۴۷

بسم الله مهربون

 

از اول مهر وارد بخش جراحی شدم. انقدر این بخش جذابه که دوست دارم تا ابد ادامه پیدا کنه. اتاق عمل رفتن و دیدن این همه عمل های مختلف از نزدیک، آشنا شدن با جراح های باسواد و مهربون بیمارستان، تجربه ی فوق العاده و هیجان انگیزی بود. کم کم داره از علاقه م به رشته هایی مثل چشم و رادیو کم میشه و خیلی جدی به رشته های ماژور مثل جراحی فکر میکنم برای آینده =) البته تا اون موقع بازم احتمالش هست تصمیمم عوض بشه چون هنوزم کلی بخش هست که من نرفتم و شناخت کاملی ازشون ندارم. 

تنها چیزی که توی این بخش اذیتم میکنه سنگینی و کارای زیادشه که البته واقعا جذابه *_* برای اولین بار شکایتی ندارم =)) واقعا تک تک کارا و فعالیت هاش رو با ذوق و عشق انجام میدم ...

۱ ۹

فصل جدیدی از زندگی ...

/ بازدید : ۱۰۷

بسم الله مهربون :)

 

مدتیه همه ی فکر و ذهنم روی مسئله ی رفتن متمرکز شده. کلی فکر کردم، به خوبی هاش، به بدی هاش، به سختی هاش، همه ی جوانب رو سنجیدم. تهش به این نتیجه رسیدم که خوبی های رفتن به بدی هاش میچربه. حالا هرچقدر هم که سخت و مشکل باشه. امروز کلی وقت گذاشتم درمورد کشور های مختلف، شرایطشون برای رشته ی پزشکی، آزمون هایی که دارن، زبانی که باید بلد باشم، مدرکش و ... خوندم. اطلاعات اولیه رو فهمیدم. مثلا اینکه یه سری کشور ها زبان آلمانی میخوان و من اگه بخوام برم باید توی این مدت زمانی که تا فارغ التحصیلیم مونده بخونم و یاد بگیرم. اما قطعا الان اونقدر اطلاعات ندارم که دقیقا بدونم کدوم کشور برای من بهتره و باید چکار کنم! 

هدف سخت و بزرگیه ولی من تصمیمم رو گرفتم. باید با یه آدم کاربلد و با تجربه که متخصص این کاره مشورت کنم و شروع کنم به فراهم کردن مقدماتش. ان شالله هرچی که خیره پیش بیاد :)

 

+ الهی که بخواین و بشه.

۷ ۱۵

دارم رویامو زندگی میکنم ...

/ بازدید : ۱۶۹

بسم الله مهربون :)

 

سلام :)

از آخرین باری که اینجا نوشتم 8 ماه میگذره. عمیقا عمیقا عمیقا دلم برای وبلاگ نویسی و وبلاگ خوندن تنگ شده.

خب من استاجر شدم و باورم نمیشه پزشکی انقدر قشنگ و جذاب شده. انقدر که دلم نمیاد از بیمارستان دل بکنم و بیام خونه! دوست دارم از صبح تا شب کنار اساتید از این بخش به اون بخش، از این تخت به اون تخت بدوام و یاد بگیرم. دیدن این همه مریض مختلف که تو باید دونه دونه علائمشون رو بذاری کنار هم، معاینه کنی، آزمایش ها رو چک کنی و مثل تیکه های پازل همه چی رو بچینی کنار هم و بفهمی توی بدنش چع اتفاقاتی داره میفته واقعا برام چالش برانگیز و قشنگه‌. از طرف دیگه ارتباط برقرار کردن با خود مریض ها و همراه هاشون چه جور دیگه چالش برانگیزه. بیمارستان برام یه دنیای بزرگ و عجیبه با کلی تجربه های تازه و جدید و کلی مسائل دیگه که باید کشف کنم، یاد بگیرم، تجربه کنم و ...

هیچ وقت فکر نمیکردم انقد هیجان انگیز و قشنگ و جذاب بشه. مینویسم تا یادم نره این روزا دارم رویامو زندگی میکنم و خب خدا رو خیلی خیلی خیلی شکر به خاطر همه ی نعمت ها و مهربونی هاش :)

 

+ الهی که بخواین و بشه ...

۱۳ ۱۷

خونه ما دوره دوره، پشت کوه های صبوره :)

/ بازدید : ۴۰۱

بسم الله مهربون :)

 

همیشه برام سوال بود، اونور آبی ها که مدام آب شنگولی میخورن چرا کمتر به هپاتیت الکلی مبتلا میشن تا ماها. بعد همین الان خوندم که احتمال هپاتیت الکلی توی افرادی که هر روز یه ذره میخورن کمتره تا اونایی که نمیخورن، نمیخورن، پاش بیفته پارچ پارچ میخورن!!!

الان کشف کردم چرا اوضاع جوونای ما اینجوریه :| :))

 

+ عنوان هم آهنگیه که حین درس خوندن گوش میدادم ^.^

۸ ۲۴

عمرا معاینه نمیکردم :|

/ بازدید : ۳۳۷

بسم الله مهربون :)

 

در حالی که شما در خواب ناز به سر میبرید، یا در کنار خانواده صبحانه نوش جان میکنید یا خوشحال و شاد و خندان میرید سر کار و دانشگاه، بنده یک ربع مورد شست و شوی استاد واقع شدم ^.^

حالا چرا؟ اول صبحی مریض نبود، به یکی از پسرای کلاسمون گفت بیاد به عنوان مریض آماده شه معاینه ش کنیم. اونم ریلکس پیرهنش رو درآورد دراز کشید روی تخت. استاد هم به من گفت بیا معاینه کن =||||||

گیج و ویج مونده بود چکار کنم. بهش گفتم معذبم استاد. گفت چی؟ معذبی؟ و دیگه شروع کرد ...

هیچ وقت اون آدم سابق نمیشم دی:

آخه مومن من چطوری همکلاسی خودم رو معاینه کنم و بهش دست بزنم؟!

۱۲ ۱۹

سلام :)

/ بازدید : ۲۰۷

بسم الله مهربون :)

 

1. کار کردن توی بیمارستان یه دل دریایی و یه روحیه ی آهنین میخواد. صبح هایی که وارد حیاط بیمارستان میشم، گریه و شیون آدمایی رو میبینم که یه عزیزی رو از دست دادن تا ساعت ها بعدش حالم یه جوریه. از وقتی رفتم بیمارستان، درد و رنج آدما رو میبینم، میبینم که مرگ انقدر به هممون نزدیکه، کمتر به خودم سخت میگیرم، راحت تر میبیخشم، راحت تر رها میکنم، کمتر غمیگین میشم، حرص الکی نمیخورم و خیلی خیلی بیشتر از قبل قدر لحظه های زندگیم رو میدونم. البته روز به روز هم مسئولیت این رشته بیشتر روی دوشم سنگینی میکنه و اهمیتش رو بیشتر میفهمم. چقدر هم که وحشتناکه این بار سنگین!

 

2. به خاطر گروه بندی بیمارستان، از معدل خودم گذشتم که با دوستام همگروه بشم، تهش منو قال گذاشتن و رفتن با پسرایی همگروه شدن که دلشون میخواد باهاشون دوست بشن =) البته بعدش خدا کمک کرد و رفتم گروهی که از همه نظر خوبه. هیچ وقت هم عبرت نمیگیرم که از خودم به خاطر بقیه نگذرم!

 

4. کانال نویسی از اینجا دورم کرده، دلم تنگ شده بود :(

الهی که بخواین و بشه :))

۱۰ ۲۴

تابستان خود را با سفر و فیلم و کتاب میگذرانیم :))

/ بازدید : ۲۹۱

بسم الله مهربون :)

 

+ از ثانیه به ثانیه ی تعطیلات دارم استفاده میکنم و بیشترش هم مسافرت بودم! چی میشد اگه همینجوری همیشه تعطیل میبودیم؟ :))

درس های این ترمم واقعا سختن و البته گس وات؟ انتخاب واحد جا موندم d; از بس تلگرامم رو چک نکردم و دقت نکردم که کلا خبر نداشتم زمان انتخاب واحده! البته مسافرت هم بودم. به نماینده پیام دادم گفت خودم درستش میکنم، نگران نباش. اون درسیم که از علوم پایه م مونده بود و کلاسش رو نرفتم استاد بهم نمره نداد و توی کارنامه م زده "ناتمام"! این ترم دوباره باید برش دارم، داستانی شده کلا. من قبل انتخاب واحد ترم پیش با استادش حرف زدم گفت ایرادی نداره اگه کلاس ها رو نیایی ولی تهش نمره م رو نداد. این ترم با یه استاد دیگه برمیدارم و امیدوارم حداقل اینیکی روی حرفش بمونه.

 

+فیلم True grit رو دیدم. فوق العاده بود. یه بار با زیرنویس دیدم یه بار هم بدون زیرنویس برای تقویت زبانم. چند روز پیشم رفتیم سینما و سرکوب رو دیدم که اصلا خوب نبود! جدیدا به جز کتاب فیلم هم میبینم. دو روز پیش هم رفتم باشگاه مشت زنی و بیرون در رو هم خریدم. خلاصه که تابستونم با مسافرت و فیلم و کتاب میگذره :)

 

+ الهی که بخواین و بشه :)

 

 

۱۰ ۱۳

من؟ چیزی نمونده از شدت استرس فینت کنم!

/ بازدید : ۱۷۹

بسم الله مهربون :)

 

استاد اومده، هنوز شروع نکرده صداشو انداخته تو سرش و داد میزنه! 

طفلک بچه ها هرچی جواب میدن، حتی اگه درست هم باشه دعواشون میکنه، تحقیرشون میکنه و فحش میده حتی! جلوی خود مریض و بقیه ی پرسنل و بچه ها! اصن یه جوری رفتار میکنه حتی بلد باشی هم سکته میکنی.

دو گروه دیگه نوبت گروه ما میشه. کاش استاد "خ" برای امتحان میومد ..‌.

خدایا پناه بر تو 🍀

۰ ۱۷

پاتولوژی!

/ بازدید : ۳۲۷

بسم الله مهربون :)

 

امتحان پاتولوژی کشت مارا!

همه ی لام ها شکل همه و تشخیصشون سخت. از صبح هرچی فیلم و عکس نگاه کردم انگار نه انگار. همه رو با هم اشتباه میکنم. واقعا پاتوی عملی بلد باشیم که چی؟ خیلی به درد نخوره :|

خوابم میاد و چشمام کلی خسته شدن. دلم میخواد بخوابم تا چهار، دوباره بیدار شم یه دور عکس ها رو ببینم ولی میترسم خواب بمونم.

چقدر شبای امتحان بد میگذره ...

 

۱ ۱۳

اون لحظه اگه میشد میزدمش حتی!

/ بازدید : ۲۳۵

بسم الله مهربون :)

 

 وقتی یه مسئولیتی رو برای جزوه قبول میکنم، هرطور شده خیلی دقیق و کامل توی زمان خودش تحویلش میدم. ویس رو کلمه به کلمه مینویسم، اسلاید اضافه میکنم، ترجمه میکنم، با رفرنس چک میکنم و ... چرا؟ چون احساس میکنم اگه کمتر بنویسم و بچه ها نکته ای رو یاد نگیرن یا نمره شون کمتر بشه من مدیون میشم.

 

 بعد بقیه چجوری جزوه مینویسن؟ 1. از روی ویس میپرن و نصفشو نمینویسن.2. اسلاید رو اضافه نمیکنن و مینویسن به اسلاید مراجعه شود.3. جدول ها رو ترجمه نمیکنن و زیرش مینویسن جدول ترجمه شود! بابا مومن حداقل ننویس ترجمه شود و مراجعه شود بلکه کمتر از دستتون حرص بخوریم.

 

حالا اینا هیچی، خوبن باز،  یه سری هستن که کلاااااا شرکت نمیکنن، دقیقا منتظر میمونن تا بقیه بنویسن بعد مثل انگل از جزوه بقیه استفاده میکنن، تهشم پرو پرو میان ایراد میگیرن که چرا جزوه فلانه؟ بهمانه؟ :/ الان جزوه ی آخری که نوشته شده فقط تایپش با من بوده، مثل اینکه یکی دوتا غلط علمی داره، اومده میگه چرا جزوه انقدر بده؟

منم بهش گفتم اگه بده میتونید رفرنس بخونید و زحمت بچه ها رو هم زیر سوال نبرید، درضمن اگه خیلی ناراحتید تشریف بیارید گروه جزوه همکاری کنید که از این مشکل ها پیش نیاد!

 

گرچه خودم الان بابت جوابم خجالت زده و ناراحتم ولی حقش بود!

 

+ الهی که بخواین و بشه :)

۸ ۹
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان