...اینجا زیر باران

آنچه هرگز شرح نتوان کرد یعنی حال من...

جلوی پسرا خیس عرق شرم گشتیم والا :||هیچی هم یاد نگرفتیم:||:))

/ بازدید : ۸۶
بسم الله مهربون :)
گروه فیزیولوژی عملیمون مختلطه ... امروز قرار بود هم فشار گرفتن رو که جلسه قبل یاد گرفته بودیم تمرین کنیم و هم یاد بگیریم نوار قلب بگیریم ... 
برای فشار هم اینجوری بود که فشار تک تک بچه های گروه رو میگرفتیم ، بعد خود استاد چک میکرد میگفت که درست بوده یا اشتباه کردیم :) بعد دونه دونه اشکال کارمون رو هم میگفت ...
مثلا من کاف رو خیلی پایین میبستم :|| استاد میگفت دو سانت بالاتر از مفصل ... خو به نظر من دیگه روی نبض نبود اونجوری -_- نمیدونم والا دی:
بعد جالب اینجا بود که اصن استاد یه درصدم فک نکرد شاید ما معذب باشیم :|| نوبت پسرا هم که شد کلا رفتم بیرون از آزمایشگاه ... چون به هیچ عنوان حاضر نبودم آستین مانتومو بزنم بالا ... همینه که هست :/

بعد رفتیم اونیکی سالن برای نوار قلب ... گفت که یکی از آقایون داوطلب شه :| میدونید که برای نوار قلب چه شرایطی هست دیگه ... لازم به توضیح نیست دی:
فقط نمیدونستیم در و دیوار و سقف و اینا رو نگاه کنیم ، یا نوار قلب گرفتن رو یاد بگیریم :| یعنی هرچی استاد میگفت جای اون گردالوها که میچسبن (اسمشون یادم رفته عاقا D: ) کجاست و باید کجا بچسبونیم و چه جوری میچسبن ما هی سقف رو نگاه میکردیم D: رسیده بودیم به مرحله ای که خود استادم خنده ش گرفت و گفت بابا دکتر محرمه :)) نکنه بعدا هم میخوایید برای مریضاتون سقف رو نگاه کنید !!! پسرا هم همش میخندیدن  :///// ایش :\\\\\
خلاصه که بشخصه یاد نگرفتم ولی چیزایِ مهمی کشف کردم ... مث رنگ دیوارای اتاق که تا حالا دقت نکرده بودم ، تعداد خط های روی دیوار و و رنگ کاور وسائل و اینا D:

ولی جدی جدی برای این جلسه باید گروه بندی ها جدا میشدن -_- حداقل با آرامش یه چیزی یاد بگیریم :| والا :)

+لبخند لطفا :)
۲ ۱۱

خاطرات دانشگاه طوری دی:

/ بازدید : ۳۴
بسم الله مهربون :)
استاد بافت و جنین حضور غیاب نمیکنه ... امروزم امتحان بافت عملی داشتیم ، به خاطر همین میخواستم برم کتابخونه و یه دور دیگه عکس هارو ببینم :)
با مهدیه توی راهرو بودیم که استاد اومد رفت کلاس ... اقای م هم بود ... بعد گفت بفرمایید ، مهدیه خداحافظی کرد و رفت سر کلاس ... منم چند قدم رفتم عقب و آروم گفتم من میرم کتاب خونه ، شما بفرمایید ... بعد دوباره گفت نه خواهش میکنم :|| فک کنم متوجه نشد چی گفتم ... دوباره گفتم میرم کتابخونه که خندید و یهویی بلند و روبه کلاس وایساد و گفت استاد ، استاد پرواز اینجاست ولی نمیخواد بیاد کلاس ~_~ D:
استاد و بچه ها هم یه جوری خندیدن که دیگه واقعا خجالت میکشیدم برم کتابخونه :) لذا (!) مث یه دختر خوب رفتم کلاس ، اونم دو سااااااعت بعد چه درسی ؟! جنین -_- یعنی قشنگ دوساعتِ تمام جنین گوش دادم دی:
بعد کلاس اومده میگه ناراحت نشی ها ولی خب بچه ها همه پیچوندن گفتم خیلی بده این همه تعدادمون کمه و کسی سر کلاس نیست :| :)

+امتحان بافت خیلی سخت بود ... واقعا عکس هارو تشخیص نمیدادم که چی بودن ... بخصوص که لنز 10 و 40 هم همش عوض میشد ... واقعا گیج شده بودم ... 

+به هیچ وجه کلاس و دانشگاهمون رو ندوس :|| واقعا ندوس :||

+لبخند لطفا :) کامنت هارو فردا جواب میدم :)

۱۳

شده هرگز دلت مال کسی باشد که دیگر نیست ؟

/ بازدید : ۴۷

بسم الله مهربون :)

شده هرگز دلت مال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟ 

نگاهت سخت دنبال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟


برایت اتفاق افتــــــــــاده در یک کافه ی ِ ابری 

ته ِ فنجان ِ تو فال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟


خوش و بش کرده ای با سایه ی ِ دیوار وقتی که 

دلت جویای ِ احوال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟


چه خاهی کرد اگر هربار گوشــــی را که برداری 

نصیبت بوق ِ اشغال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟


حواس ِ آسمانت پرت روی ِ شیشـــــــه های ِ مه 

سکوتت جار و جنجال ِ کسی باشد که دیگر نیست


شب ِ سرد ِ زمستانی تو هم لرزیده ای هرچند 

به دور ِ گردنت شال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟


تصور کن برای ِ عیدهـــــــــــــــــای ِ رفته دلتنگی 

به دستت کارت پستال ِ کسی باشد که دیگر نیست


شبیــــه ِ ماهی ِ قرمز به روی ِ آب می مـــــــــانی 

که سین ات هفتمین سال ِ کسی باشد که دیگر نیست


شود هر خوشه اش روزی شرابی هفتصد ساله 

اگر بغضت لگدمال ِ کسی باشد که دیگـــر نیست


چه مشکل می شود عشقی که حافظ در هوای ِ آن 

الا یا ایها الحال ِ کسی باشد که دیگـــر نیست


رسیدن سهم ِ سیب ِ آرزوهــــــــایت نخاهد شد 

اگر خوشبختی ات کال ِ کسی باشد که دیگر نیست


"شهراد میدری"

+ :)

۱۲
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان