آنچه هرگز شرح نتوان کرد یعنی حال من...

اینا "استاد" نیستن ... "مدرس" دانشگاهن !!!

بسم الله مهربون :)
امروز رفتیم اتاق استاد بهداشت که بهمون تحقیق و ترجمه بده ... من 9.5 شده بودم !
نسبت به اینکه هیچی نخونده بودم واقعا عالی بود !
اولش که هیچی نمیگفت فقط نگاهمون میکرد ، ولی بعدش هرچی دلش خواست گفت ! حرفایی که واقعا نه در شان یه استاده و نه در شان یه دانشجو !
این استاد خودش روی هم رفته از اول ترم دو ساعت هم سر کلاس ما نبود ! یا یه استاد دیگه رو میفرستاد یا ده دقیقه ای میرفت میگفت بچه کوچیک دارم !

یعنی بشخصه حاضر بودم بیفتم ولی این حرفا رو بهم نزنن ! به خدا افتادن خیلی شرافتمندانه تر بود !
مگه ما گفتیم تحقیق و ترجمه بده ؟ مگه ما اومدیم نمره خواستیم ؟

به نظرم به بعضی ها نباید گفت "استاد" دانشگاه ! واقعا این کلمه خیلی حرمت داره ... حیفه ! باید گفت "مدرس" دانشگاه .... اینا "استاد" نیستن !
نمیگم حق با ماست ... ما باید درسمون رو میخوندیم که نمرات انقد بد نشن ولی جرم هم نکردیم که بخواییم این همه توهین و تحقیر بشنویم ! حق زدن این حرفا رو نداشت ... درس نخوندیم ؟نمره بد شده ؟ خب بنداز ... والسلام ! دیگه چرا اینجوری رفتار میکنی :||
خیلی بد بود ... خیلی ... خیلی خیلی ... واقعا قابل وصف نیست !
هنوز توی بهت و شوکم ... چطور میشه یه استاد همچین حرفایی بزنه :||

+شرمنده م بابت کامنتا ... در اولین فرصت تایید میشن :)
+ممنونم بابت احوال پرسی هاتون :)

پرواز ...
۰ نظر

امتحان های خود را چگونه میگذرانید ؟! ناپلئونی !

بسم الله مهربون :)

+ الان واقعا من چه جوری دارم درس های دانشگاه رو میخونم و امتحان میدم ؟!
جواب ساده ست : کاملا الله بختکی و ناپلئونی :|
یعنی به خدا خودمم نمیدونم :)

امروز استاد بهداشت اومد ، هرچی که دوست داشت بهمون گفت و رفت :)) کلا بچه هارو با خاک یکسان کرد -_- اخرشم گفت دو سومِ کلاستون افتاده ... دوشنبه بیایید بهتون تحقیق و ترجمه بدم تا پاس شید D:

ورودیه ما ، مطمئنن درخشان ترین وردودیه تاریخه دانشگاهمونه ^_^ شک نکنید :))

+ اشتباه کردم :)) یه جوری هم تصمیمم اشتباه بود که شاید ده قدمِ کامل از هدفم دور شدم .... که خب دیگه بیخیالش :) از نو شرو میکنم -_-

+لبخند :))
+راستی !
روان شناسی با 13.5 پاس شدم -_- انقد نمره م داغونه که واقعا حرفی ندارم :||

+کامنتا در اولین فرصت تایید میشن...


پرواز ...
۰ نظر

بعد من میگم باید راننده کامیون میشدم ، شما میگید نه :||

بسم الله مهربون :)
امروز امتحان بافت و جنین و فیزیولوژی با هم دارم ... هیچکدوم رو هم کامل نخوندم -_- مرسی ریلکسی ^.^
یکی از غیرقابل فهم ترین درس های دنیا جنینه ! هرچی میخونی هیچی متوجه نمیشی :| پر از ابهام و البته پر از لغات سخت که حتی تلفظشونم کار سختیه :) 
بعد استاد میگفت خدارو باید توی درس جنین شناسی دید :|| والا به نظرم راه های آسون تری هم برای خداشناسی هست :) چیه الکی درگیر جنین بشیم ^_^

بافت هم اسم های سخت و عجیب غریب زیاد داره ولی حداقلش اینه که وقتی میخونی میفهمی چی داره میگه ! گیج نیستی :|| البته بازم یه جاهایی سخت میشه ولی نه به اندازه ی جنین :)

و اما فیزیولوژی یکی از عشق ترین درس های دنیاست :) ساده ، روان ، قشنگ ، آسون ، قابل فهم ، بدون لغات سخت :)) اصن میشه مثل رمان خوندش و یه نمره ی خوبم ازش گرفت :))

و درنهایت باید بگم که هرسه تا درس به شدت حفظی هستن :) یعنی فقط باید خط به خط جان کوییرا و لانگمن و گایتون رو حفظ کنی ... منم که کللللا از دوران جنینی با درسای حفظی مشکل داشتم >_<

خلاصه که امروز امیدی به پاس شدن ندارم ! چهار واحد هم هست خدا رحم کنه :))


پرواز ...
۶ نظر

شاعر یا راننده ی کامیون یا طراح لباس میشدم خیلی بهتر بود :))

بسم الله مهربون :)
میگم به نظرم من اصلا برای پزشکی ساخته نشدم دی:
خب من علاقه ی اصلیم عمران و معماری و اینا بود :) بعد چند وقت پیشا که داشتم فکر میکردم به این نتیجه رسیدم که خب کامپیوتر هم علاقه دارم ^.^ خیلی جالب و هیجان انگیزه .... مثلا هکر میشدم :|
بعد دوباره چند وقت پیشا اهل منزل از خاطرات کودکی تعریف میکردن که ماشین سنگین(!) داشتن ، بعد دسته جمعی با همه ی اقوام ، 30_40 نفری میرفتن تفریح و خوش میگذشته ... بعد من ذهنم جرقه زد که مثلا راننده ی کامیون بودن چقد میتونه هیجان انگیز باشه ! چقد خوب میشد اگه راننده ی کامیون میشدم ! حالا شایدم در آینده شدم دی:
بعد دوباره چند وقت میشا یه متنی خوندم دیدم شاعری هم خیلی خوبه ... حیف که استعدادشو ندارم :( وگرنه حتما شاعر میشدم ، بعد یه کتاب شعر مینوشتم تقدیمش میکردم به کسی که دوسش دارم ! پرانتز باز کسی رو دوست نداریم ما پرانتز بسته دی:
البته همینجا ذکر کنم خیلی هیجان انگیزه که مخاطب خاص یه نفر باشی و برات شعر بگه ... بشخصه یکی از بزرگترین آرزوهام اینه که یه نفر یه کتاب شعر برای من بنویسه و به من تقدیم کنه ^.^ ولی خب به حول و قوه ی الهی این ارزو را با خود به گور خواهم برد :||
بعد الان داداشم میخواد بره مهمونی، لباس پوشیده اومده نظر میپرسه که چطوره .... یهویی ذهنم جرقه زد که طراح لباس بودن هم عالیه :) و فک میکنم که علاقه دارم به این شغل -_-

خلاصه که الان که خوب فکر میکنم میبینم حقیقتا به هررشته و شغلی میتونم علاقه داشته باشم الا پزشکی :|

+لبخند لطفا :))

پرواز ...
۶۱ نظر

پر از حس ناامیدی و خستگی و افسردگی :((

بسم الله مهربون :

+دلم میخواد برم یه جای دوووووور که خیلی خنکه ، بارون هم میاد ، آب انبه ی پر از یخ و شیرطالبی و پیتزای سبزیجات با شیش تا سس و شکلات و اینا هم باشه به مقدار نامحدود .... راستی دریا هم داشته باشه ! خیلی مهمه اینیکی !
بعد دوچرخه هم کرایه بدن (اینکه هم دوچرخه هه کرایه ای باشه باز مهمه ! مال خودم باشه فایده نداره!) بعد تا خود صبح دوچرخه سواری کنم ، بلند بلند برای خودم بخونم :

دیوونه ی چشمای مشکیتم ، دیوونگی هم عالمی داره
چشمای تو افتاده به جونم ، دست از سر من بر نمیداره

بعد اوج بگیرم و با یه صدای جیغ جیغویی ادامه بدم که : (جیغ جیغو بودن صدا هم خیلی خیلی مهمه !)


خوشبو ترین عطری که میشناسم ، بوی نم بارون رو موهاته
از چی بگم وقتی که میدونی ، دنیای من مابین دستاته !


+اره دیگه ... مطمئنم این کارا رو انجام بدم حالِ دلم خوب میشه !

+انقد خسته م که انگار تک تک مولکول های کوه دماوند رو با پای پیاده بردم ریختم توی خلیج فارس و برگشتم ! انرژی = صفر کلوین !

والسلام !
اهان ، لبخند لطفا :)
پرواز ...
۱۵ نظر

عایا تله پاتی واقعیت دارد ؟! دی:

بسم الله مهربون :)

خودمم باورم نمیشه که در حال حاضر بزرگترین سوال و دغدغه ی ذهنی من اینه که آیا واقعا "تله پاتی" وجود داره یا نه ؟! 

+ :))
و چقد هیجان انگیزه اگه واقعا وجود داشته باشه ^.^
پرواز ...
۲۸ نظر

شایدم خودت باشی :)

بسم الله مهربون :)

چرا فک نمیکنی شاید خود "تو" باشی؟! 

+ :))

پرواز ...

میخوام برم ازش خواستگاری کنم ^_^ + سوتی اهل منزل خود را به اشتراک بگذارید :))

بسم الله مهربون :)
یه گروه داریم ، تقریبا دو هفته ای هست تشکیل شده ... دوستای دوران دبیرستان و اینا :)) قرار گذاشتیم برای اینکه هم بهمون لطمه نزنه یه تایم خاصی باشیم ... ساعت 11 شب گفت و گو شرو میشه :))
اصولا مخالفه ویسم :| ولی خب یه سرگرمی جدید اینه که دوستان ادای مامان باباهاشونو درمیارن ویس میفرستن ... یا سوتی های اهل منزلشون رو میگن ... احساس میکنم یه ذره دیگه بخندم کارم میکشه به بیمارستان D:
بابای زهرا خیلی بامزه ست :)) من قبلا دیدمش ... وقتی ویس فرستاد و مث باباش حرف زد و سوتی ش رو تعریف کرد ، انقد خندیدم که اهل منزل اومدن اتاقم ازم پرسیدن عایا حالم خوبه یا زده به سرم ؟! دی:

بعد هی این ویس رو پلی میکنم ، هی میخندم حالم بد میشه میگم این اخرین باره ... بعد که یه ذره بهتر میشم دوباره پلی ، دوباره خنده ... غش اصن D:


+باور بنمایید اگه میشد خودم بشخصه میرفتم از ارشیا برای نازنین خواستگاری میکردم  -_- یعنی کشت مارو این دختر :\ اصن درک نمیکنم -_-

بعد اصن اون بنده خدا تو باغ نیست :|| میخوام برم بهش بگم بابا اقای دکتر تو رو خدا گاهی نگاهی :))) این دختر ما تلف شد دی:دی:

+لبخد لطفا :)
+برم ویس رو گوش بدم دوباره D:


پرواز ...
۱۴ نظر

آشپز خوب چه آشپزیه ؟! اونی که بلد باشه کوکو سرخ کنه :)

بسم الله مهربون :)

شما هر وقت تونستی کوکو رو جوری سرخ کنی ، که دوطرفش کاملا سرخ شه ، نسوزه ، توشم خام نباشه بعد میتونی ادعا کنی آشپز خوبی هستی :)
من حتی نتونستم کوکو هارو برعکس کنم -_-

لذا دیدیم صلاح اسلام و مسلمین و صد البته خانواده این است که حالا که نیستن فقط دوتا برای خودم سرخ کنم ... بقیه شو بذارم امن و امان بمونه D:
نمیخواد لطف کنم :))

انصافا خیلی بده که آشپزی بلد نیستم :|
فک کن همه چی اماده بود ولی یه کاری پیش اومد اهل منزل مجبور شدن برن بانک ، بعد فقط میخواستم سرخشون کنم که سوخید دی: توشم خام بود :|

+ لبخند لطفا :)
+ببخشید بابت کامنتا :) در اولین فرصت تایید میشن :)
پرواز ...
۲۴ نظر

عکس بچگی هام + هویجورات نوشت :))

بسم الله مهربون :))

خب به نظرم ادم باید هرچند وقت یه بار یه جلسه ی 1+1 با اهل منزل گرامی داشته باشه به منظور افزایش ماهانه دی:
بعد میگفتن خب تو یه دلیل قانع کننده بیار که به این همه پول نیاز داری ... ما که دریغ نداریم ولی تو پول کرایه نمیدی ، غذا از کارت ما رزور میکنی تازه دیگه دانشگاهم نمیری ...  شارژ  و اینترنت و اینا هم که از کارت ما میخری ، کتاب و جزوه و لباس و اینا هم که با ماست ... دقیقا این همه پول برای چیه ؟
بعد یه کمی فک کردم دیدم خب راست میگن ... هزینه های من نهایتا خلاصه میشن توی کافه رفتن با دوستام ، یا نهایتا لاک و عروسک یه اینجور چیزایی که البته اگه هم یه چیزی بخرم که به نظرم گرون بیاد به محض اینکه میرسم خونه اولین کاری که انجام میدم گرفتنه پولمه :|| تازه 80 درصد اوقات هم با اهل منزل میرم خرید و خب خودشون حساب میکنن ولی خب بعدش به این نتیجه رسیدم که چی؟! اینا دلیل نمیشه ماهانه منو افزایش ندن دی:
خلاصه که یه لبخند ملیح زدیم و گفتیم چون دختر خیلییی خوبی هستیم باید افزایش بدین D:

 + من همیشه گفتم و البته الانم میگم (!) که دختر باید دستش تو جیب خودش باشه که محتاج نباشه ... الان میفهمم چقد خوب و قشنگ میگفتم قبلا:| اصولا تئوری های خوبی ارائه میدم دی:
ولی خب دقیقا 13.5 ترم مونده تا من دستم برم توی جیب خودم ... فعلا به حول و قوه ی الهی آویزونم :||

+ امروز اتاقم رو مرتب کردم ^.^ کاش میشد بهش تافت بزنم تا همین جوری بمونه -_- 
الان خیلی خوبه ولی شب یهویی که دقت میکنم میبینم بازار شام شده ؟! تواناییه بالایی در بی نظمی دارم :)

+ یه تنگ آب روی زمین کنار میزم بود ، میخواستم موبایلم رو از روی میز بندازم پایین که جلوی چشمم نباشه ، مستقیم انداختمش تو تنگ :|| ولی خب سریع خشکش کردم ، ظاهرا سالمه ... حالا باطنش بعدا مشخص میشه D:

+ دیگه چی میخواستم بگم ؟! آهان ، اینو چند وقت پیش پیدا کردم ^_^ خودم یادم نمیومد D:
پرواز ...
۲۶ نظر
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان