...اینجا زیر باران

آنچه هرگز شرح نتوان کرد یعنی حال من...

هر دفعه بخشی از تصورات منو زیر و رو میکنه !

بسم الله مهربون :)


اومده بود دانشگاه ، با بچه ها توی آلاچیق ها بودیم و داشتیم درمورد زیبایی و سلبریتی ها و اینا حرف میزدیم ، بهش پیام دادم خودت بیا آلاچیق اولی . اومد خیلی راحت نشست کنارمون ، بچه ها هم دیگه میشناسنش باهاش کاملا راحتن :) فقط یه کمی نگران نهاد بودم بیاد گیر بده این کیه که خوشبختانه اتفاقی نیفتاد .

جر و بحث میکردیم که فلانی قشنگ تره ، نه اینیکی جذاب تره و ... که الهه ازش پرسید اصن تو بگو ، به نظر تو کدومشون از همه زیباتره ؟ گفت یقینن شکیرا و تیلور و سلنا و ... همه زیبایی های خودشون رو دارن ، ولی من تا حالا زیباترین زنی که دیدم مادرم بوده و بعد از اون قطعا زیباترین دختر ، دختریه که دوستش خواهم داشت ...

میگفت من هدف این آدما از زندگی شون رو درک نمیکنم . خدا جهان به این بزرگی و گستردگی رو خلق کرده ، با اییییین همه موجودات مختلف ، تو رو اشرف مخلوقات قرار داده ، همه ی هدفت از این همه عظمتت ، از بودنِ توی دنیایی به این بزرگی و شگفتی ، از اشرف مخلوقات بودن ، همینه فقط ؟

میگفت و من هی چشمام گردتر میشد ... من یه شناخت و تصور دیگه ای از این آدم دارم که خودش هر دفعه یه بخشی شو نابود میکنه و به بهترین و زیباترین شکلِ ممکن میسازش !


+ کامنت های عمومی و خصوصی پست قبل رو در اولین فرصت جواب میدم ، معذرت میخوام .

+ الهی که بخواین و بشه :)


درباره من
خداوند برای هرکس همون قدر وجود داره که او به خداوند ایمان داره، این یک رابطه‌ی دو طرفه است :)

مصطفی_مستور
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان