...اینجا زیر باران

آنچه هرگز شرح نتوان کرد یعنی حال من...

خیلی زمان میبره تا خوب بشم ...

بسم الله مهربون :)


اومده بود هتل ، قرار هم نبود بیاد ، کاملا بی خبر اومده بود . هرچی خواهش کردم بیاد بالا نیومد ، حتی لابی هتل هم نیومد بشینه . مجبور شدم برم پایین ، با همون شلوار خونه ای و دمپایی ها . نشستیم وسط کوچه تکیه دادیم به ماشین خودش ! مدام نگاه میکردم مطمئن شم آدم به این تمیزی و وسواسی نشسته کف آسفالت خیابون ؟!

مث همیشه مرتب و شیک و تمیز و اتو کشیده . بعد سلام بهش گفتم جان من ، پرواز بمیره ، آخرش به من نگفتی چطوری تو هیچ وقت چروک نمیشی ؟ دِ آخه چطوری میشه این همه صاف و مرتب ؟ خندید ولی نه مثل همیشه . حالش خوب نبود انگار ...

گفت شعر بخونم ؟ خندیدم . گفتم بخون ، فقط آروم ... شرو کرد ... صداش آروم بود ، غمگین بود ، مث همیشه نبود ... اصن هیچی انگار مث همیشه نبود .

به سوی تو ، به شوق روی تو ، به طرف کوی تو ...

چشمام بی اختیار پر شدن ... میخوند و دلم بدتر آشوب میشد ، اشکام میومد پایین . بهش گفتم نخون تو رو خدا . من حالم بد میشه . من الان خودم حالم خوب نیست اما گوش نداد . هی خوند هی خوند هی خوند . کنترلم از دستم خارج شد . به اندازه ی همه ی دخترای غمیگن دنیا وسط کوچه زار زدم ... بغض این چند ماهه ترکیده بود و هرکاری میکردم کنترل نمیشد . یک ساعتی بود که داشتم گریه میکردم و اونم در سکوت کامل نشسته بود کنارم . شرو کرد به حرف زدن . گفت من امشب فقط گوش میدم . حالم دست خودم نیست ، رفتار و حرف هام تحت کنترلم نیست . فقط گوش میدم . تو بگو ...

اولش که شرو کردم فک نمیکردم بخوام انقدر عمیق و با جزئیات همه چی رو براش تعریف کنم . چشمام مدام پر و خالی میشد ، از شدت بغض و ناراحتی داشتم خفه میشدم . داشتم مرز انفجارو با تمام وجودم حس میکردم ...

تهش بهم گفت این اشتباه معمولی رو عمیق نکن ، ادامه نده . به حرف من گوش بده ، این اشتباه رو بیشتر از این برای خودت پررنگ نکن . 

بعدشم که کلی حرف و تعریف و انتقال تجربه های خودش ...

رفت و من موندم و یه دنیا فکر و خیال ، سردرگمی ، تردید ، ترس ، دل نگرانی ، حال آشفته و اشک هایی که هنوزم ادامه داره ...

یه وقتایی حال آدم یه جوری بد میشه ، یه جوری آسیب میبینی که تا مدت ها باید دنبال مرهم باشی ...

اما مشکل من اینجاست که مرهم این زخم عمیقم چیه ؟!


+ الهی که بخواین و بشه :)

درباره من
خداوند برای هرکس همون قدر وجود داره که او به خداوند ایمان داره، این یک رابطه‌ی دو طرفه است :)

مصطفی_مستور
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان