...اینجا زیر باران

آنچه هرگز شرح نتوان کرد یعنی حال من...

خیلی عجیب بود !

بسم الله مهربون :)


با الف حرف میزدیم درمورد به اصطلاح (!) شاخ های اینستا . وسط حرفاش گفت من هیچکدومو فالو نمیکنم و نمیبینم . بهش گفتم میدونم این چیزا از تو بعیده کاملا ولی منم فالو نمیکنم ، گاهی گذرا برای خندیدن میرم میبینم ‌...

گفت نه ، نمیخوام توی اون دنیا بابت حمایت یا تشویق این افراد به خدا جواب پس بدم ! فالو کردن ، لایک کردن ، خوندن گذرا شون رو هم حتی کار اشتباهی میدونم !


از عصر رفتم تو کما هنوزم به حالت عادی برنگشته م ! کاری به درست یا غلط بودن حرفش یا موافق و مخالف بودن خودم ندارم ولی شنیدن این حرفا انقدری از الف بعید بود که پرواز کردنِ فیل بعیده !

هیچ وقت هیچ حرف یا رفتاری مبنی بر معتقد بودن ، مذهبی بودن و کلا اینجور چیزا نه ازش شنیدم و نه دیدم ...

از عصر یه خوره افتاده به جونم که نکنه من درست نمیشناسمش ؟ احساس میکنم همه ی شناختم به 10 درصد هم نمیرسه . انگار یه ابعادی داره که تازه داره نشون میده ... به شدت درموردش کنجکاو شدم ...


+ الهی که بخواین و بشه :)

۱۳ موافق ۰ مخالف
درباره من
خداوند برای هرکس همون قدر وجود داره که او به خداوند ایمان داره، این یک رابطه‌ی دو طرفه است :)

مصطفی_مستور
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان