...اینجا زیر باران

آنچه هرگز شرح نتوان کرد یعنی حال من...

این همه از بدی پزشکی گفتم ، این بار از شیرینیش بگم :)

بسم الله مهربون :)


امروز اولین تجربه ی کار عملی من بود و خب باید بگم فوق العاده بود :)

اقای ب بهم پیام داد ، گفت یه طرح ویزیت رایگان هست برای مناطق محروم و محله های فقیر نشینِ شهر ، بیا کمک . بهش گفتم من که معاینه بلد نیستم ، فقط قند و فشار بلدم چک کنم که خب گفت همون قند و فشار خودش کلی کمکه :)

خلاصه من دیروز روپوشم رو شستم و اتو زدم ، برای امروز ساعت 8 . صبح بیدار شدم یه صبحونه ی کامل خوردم و رفتم . هیچکدوم از بچه ها رو نمیشناختم ، دکترها و دندونپزشک ها که هیچی کلا ، حتی بچه های ترم بالایی هم برام آشنا نبودن ولی با استقبالِ به شدت گرمشون رو به رو شدم :) هنوز سلام احوال پرسیم تموم نشده بود که اقای ب درو باز کرد و همه یهو اومدن تو . انقد شلوغ شد که حتی فرصت نشد روپوشم رو بپشوم :))))

من خودم به تنهایی 167 تا قندخون چک کردم و برای 81 نفر فشار خون گرفتم . بعدشم دکتر ها ویزیت میکردن و اگه لازم بود دارو مینوشتن ... 

بی نهایت شلوغ بود . هم هول شده بودم همم اتفاقات خنده دار میفتاد باعث میشد بخندم ، همزمان کلی پیرزن و پیرمردِ گوگولی مگولی هم دورمو گرفته بودن و هی از درداشون شکایت میکردن . اولش واقعا هول شده بودم ، ولی بعد چند دیقه مسلط شدم و تونسته م اوضاع رو کنترل کنم :)

دو نفرم باهام دعوا کردن که البته هنوزم نمفهمیدم چی شد D; یکی شون هم که اصن کاف فشارسنج رو با عصبانیت از دستم گرفت و همزمان که با لهجه غلیظ محلی غر میزد به زور کافو بست دور دستش ، اصصصصلا هم به من یا بقیه ای که توی نوبت بودن توجه نکرد D;

یکیشونم یه اقایی بود که وقتی سوزن رو زدم به دست همسرِ باردارش ، همسرش بدجوری تکون خورد ، نزدیک بود اقاهه ببنده بیخ گوشم :|| والا این سوزن انقد کوچیکه که اصن حس نمیشه ، ولی یهویی داد زد سرم ، منم فقط با چشمای خندون نگاهش کردم ، واقعا کاری از دستم برنمیومد :))

دلم برای اون پیرزن ها و پیرمردهای گوگولی که کلی دعای خیر کردن غش و ضعف میرفت ، بعضی هاشون حتی با لحن التماس آمیز میگفتن تو رو خدا آروم بزنی دخترم ، منم میگفتم خاله درد نداره که ، مث گاز مورچه ست دی: انگار داشتم با یه بچه ی پیش دبستانی حرف میزدم D;

تجربه ی فوق العاده ای بود واقعا . هم توی قند و فشار گرفتن استاد شدم و هم ارتباط با ادم های مختلف رو یاد گرفتم . بچه ها و ترسشون ، بزرگترا و عصبانیتشون ، باردار ها و بی حوصلگی شون ، مریض ها و آشفتگی شون ، ادم های پیر که گوش های سنگین داشتن و باید کلی داد میزدم تا متوجه بشن و ...

اما خب الان کمرم در حال نصف شدنه ، فک کنم باید یه هفته ای بخوابم تا خستگی ش جبران شه =)))))


+ الهی که بخواین و بشه :)

+آدرس کانال هم برای دوستانی که گفته بودن فرستادم ، به جز دوستانی که آیدی یا ایمیل داده بودن ، ببخشید برای من امکانش نیست ...

۱۵ نظر ۱۰ موافق ۰ مخالف
yasna sadat
۳۰ مرداد ۱۴:۰۶
عزیزمممم خسته نباشی

من مطمئنم تو از اون دکتر خوبا میشی:)

پاسخ :

ممنون یسنا جانم :)

مرسی از انرژی مثبتت *_*
:****
یک دیوانه
۳۰ مرداد ۱۴:۳۱
چه خووووووووب :))))))))))))
دکترا که مستقیم دکتر نشدن که، پروفسور سمیعی هم از همین آمپول زنی شروع کرده :دی :))))))))
خسته نباشین دکتر *_*

+ دیگه ترکی نمینویسین؟ :(

پاسخ :

مرسی امید و انگیزه و انرژی مدیر *_* :))
ممنونم :)))
چه میکنی با زحمت های من =))))))

+ الی یادم نمیده :(
تو بهم یاد میدی ؟ :)) شبی یه جمله هم من راضیم به خدا :)
آنیا بلایت
۳۰ مرداد ۱۵:۲۰
خسته نباشی عزیزم ^-^♡

پاسخ :

ممنون آنیا بلایت مهربون :)
:*
خانوم میم
۳۰ مرداد ۱۵:۲۷
چه تجربه ی خوبو قشنگی ...
موفق باشی

پاسخ :

ممنونم خانم م جان :)
شما هم موفق باشین الهی :)
الـی ‌ ‌
۳۰ مرداد ۱۷:۰۳
به به دکتررر :))))

پاسخ :

علی اینجوری صدام میزنه D;
:*****
mn :)
۳۰ مرداد ۱۷:۴۵
چقد خوشحالم ک از رشته ات خوشت اومده
و دیدگاه قبلی رو نداری:)

پاسخ :

از مهربونیته mn جانم :**
همیشه شاد باشی الهی *_*
رها ترین رها
۳۰ مرداد ۲۱:۰۴
سلام، من تازه با وب شما آشنا شدم… چه حس خوبی رو انتقال دادید، مرسی❤️
ای کاش من هم میتونستم… هیچی، ولش کن😊

پاسخ :

سلام ، خوش اومدی :)
خوشحالم که دوست داشتی :)

هیچ وقت برای هیچ کاری دیر نیست !
Dark. MH
۳۰ مرداد ۲۱:۴۳
خفن باشی همیشه :)

پاسخ :

مرسی محمد :)
ان شالله :))))
مستر صفری
۳۰ مرداد ۲۲:۰۳
کلاً خدمت به خلق لذت بخشه و من هم از این کار بدم نمیاد.
خسته نباشی دکتر بانو:)

پاسخ :

سلام ، خوش اومدین :)
درسته ، حس خوبی داره ...
ممنونم :)
یک دیوانه
۳۰ مرداد ۲۲:۱۶
بله بله حتما *_*
نه اونجوری من نمیدونم چی یاد بدم، شما بگین فلان چیز من ترکیشو بهتون بگم =)

پاسخ :

مرسی *_*
خب خیلی خوبه اینجوری هم :)) میام میپرسم ازت از این به بعد علی *_*
الـی ‌ ‌
۳۰ مرداد ۲۳:۲۳
من شرمنده تو شدم واقعا در مورد ترکی. اما دقیقا خورد به موقعی که داغون بودم و تکه‌هامو هنوزم جمع نکردم. ای کاش که بشه نزدیک باشیم و یاد بدم و در حد خواسته نمونه این.. :)

پاسخ :

دشمنت شرمنده الی ... چه حرفیه میزنی آخه دوستم :*
میدونم ، میدونم ، امیدوارم سال دیگه این موقع بهترین حالِ دنیا برای تو باشه *_*
ان شالله ، ان شالله *_*
علی محمدرضائی
۳۱ مرداد ۰۹:۱۷
خسته نباشی
مال من که آدرس رو نفرستادی...

پاسخ :

ممنونم :)
من مطمئنم برای شما هم آدرس رو فرستادم ، شاید رفته قسمت هرزنامه ...
دوباره ارسال میکنم :)
علی محمدرضائی
۳۱ مرداد ۱۳:۴۸
نه نفرستاده بودی چون تو هرزنامه هم دیدم
ولی الان اومد

پاسخ :

عجیبه :)
aban :/
۳۱ مرداد ۱۷:۴۴
کمک کردن به دیگران همیشه این طورى دوست داشتنیه :))
شاید اگه یک ذره به پزشکى علاقه داشته باشم به خاطر اینکه به طور مستقیم با مردم ارتباط برقرار و کمکشون میکنى
خوش به حالت :)

پاسخ :

اره حس خیلی خوبی داره ،
ولی خب مسئولیتش هم خیلی سخت و سنگینه :)
ان شالله تو هم قبول بشی و تجربه ش کنی :)
مائده:)
۰۲ شهریور ۱۸:۵۷
پرواز جان*_*
ببخشید من فراموش کردم تبریک بگم -_- روزت خیلی خیلی مبارک :)
انشالله بانیِ شادی و سلامتی کلی آدم تو این دنیا باشی♥

پاسخ :

خواهش میکنم عزیزم :)
ممنونم از لطفت :*
وای *_* چه دعای قشنگی ... مرسی ، مرسی ، ان شالله *_*
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
درباره من
خداوند برای هرکس همون قدر وجود داره که او به خداوند ایمان داره، این یک رابطه‌ی دو طرفه است :)

مصطفی_مستور
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان