...اینجا زیر باران

آنچه هرگز شرح نتوان کرد یعنی حال من...

دیدنش کلی جالب بود :)

بسم الله مهربون :)


مامانامون دوست دوران بچگی هم بودن ، خودش هم همبازی بچگی هام ! همیشه وقتی جمع میشدیم کلی آتیش میسوزوندیم تا اینکه توی اوج بچگی به خاطر یه موضوع خیلی احمقانه و بچگانه دعوامون شد . دیگه نه اون اومد خونه ی ما ، نه من میرفتم خونه ی اونا ! با اینکه همچنان خونواده هامون مث قبل رفت و آمد داشتن و خیلی از عصر ها مامانش میومد خونمون . بعدش که دیگه بزرگ شدیم و بعدترش هم درگیر کنکور و درس ها . سال اولی که من قبول نشدم و موندم پشت کنکور یادمه که شنیدم نفت قبول شده و رفته از اینجا کلا !

عصر کسی خونه نبود ، منم رفتم قدم بزنم . یه پسری از رو به رو میومد احساس میکردم اشناست ولی خب عینک نداشتم که قیافه شو تشخیص بدم ! تنها چیزی که میدیدم کفش ها و کمربند زردش بود که ست کرده بود . وقتی نزدیک تر شد شوکه شدم ! اصلا انتظار دیدنش رو نداشتم ، اونم کلی شوکه شد چون با تعجب زیاد گفت عه پرواز :)

کلی بزرگ شده بود ، تغییر کرده بود . سلام و احوال پرسیِ خیلی گرمش شوکه ترم کرد چون راستش من همون موقع هم توی ذهنم داشتم فک میکردم من با این قهرم :)))))))

حالمو پرسید ، گفت فقط شنیدم مامان گفته پزشکی قبول شدی ، خیلی خوشحال شدم ، الان چیکار میکنی ؟ خندیدم گفتم همون پزشکی ، تا 5 سال دیگه هم همون پزشکی :) خندید گفت بیچاره کردی خودت رو ، من کارمم پیدا کردم ...

گفت نسبت به بچگی هام قیافه م خیلی تغییر کرده ، نمیدونم چرا ولی اصلا حس خوبی نداشت که انقد مستقیم و راحت تک تک اجزای صورتم رو نگاه میکرد و تجزیه تحلیل میکرد ! نگاهش خیلی سنگین بود در حالی که من مدام نگاهمو میچرخوندم که مستقیم نگاهش نکنم ... تهشم گفت نترس ، خیلی خانم تر و خوشگل تر شدی !

درک نمیکنم بعضی رفتارهای آدم ها رو . شایدم من سخت میگیرم ولی خب مطمئنم یقینن کسی دوست نداره زل بزنن بهش و انالیزش کنن :|| تهشم نظر بدن تازه ... نمیدونم ولی دیدنش خیلی جالب بود :)

امشب ریکوئست داد که خب اکسپت نکردم . نمیدونم الان داره چه فکری میکنه ولی من محفل اینستام کاملا دخترونه ست دی:


+ الهی که بخواین و بشه :)

۸ نظر ۸ موافق ۰ مخالف
yasna sadat
۱۳ مرداد ۰۰:۲۴
وای هنوز میخواستی قهر باشی:)))

پاسخ :

نمیدونم ناخودآگاه بود یا خودآگاه ولی ژست آدم های قهر رو داشتم لحظه اول D;
نسیم :)
۱۳ مرداد ۰۰:۲۷
مطمئنی محفل اینستات دخترونه ست ؟ =)))))))))

پاسخ :

آره عزیزم ، کاملا دخترونه ست D;
mn :)
۱۳ مرداد ۰۰:۴۴
وای خیلی خاصی تو دختر
هنوزم میخاسی قهر باشی:)
چ زود ایسنتا رو پیدا کرده!!

پاسخ :

در لحظه خیلی جدی داشتم فک میکردم که قهرم :)) واقعا اگه اون سلام نمیداد بی خیال از کنارش رد میشدم !
ازم پرسید ولی پیدا کردن اصلا کار سختی نیست :)
لیمو جیم
۱۳ مرداد ۰۱:۱۹
پرواز! امروز داشتم به یه دیوونگی فکر میکردم و خواستم پست بذارم , اولین کسی که اومد توی ذهنم تو بودی :)
منظورم از دیوونگی توجه به حال دل و ریسک شرایطیه که بقیه فکر میکنن خوبه ولی حال تو با یه چیز دیگه خوبه!
مرسی ازت :-)


و اینکه خیلی باحال بود , من دقیقا برعکسم.شده مثلا از طرف دلخور بودم بعد یه مدت دیدمش , باهاش گررم احوالپرسی کردم یهو ده دقبقه بعد یادم اومده عههه من ازش ناراحت بودما!.حیف شد:-D

پاسخ :

اره خوندم پستت رو لیمو جان :))
چقدر جالب که من اولین نفر به ذهنت اومدم D;

نه من هیچ وقت یادم نمیره متاسفانه :|| خیلی هم بده واقعا ولی یادم میمونه -_-
ناشناس
۱۵ مرداد ۲۰:۰۳
پرواز اگه تو یه عروسیه خیلی خفن دعوت میشدی که میدونستی اگه بری خیلی بهت خوش میگذره و خونواده هم خیلییی اصرار میکردن بهت ، جمعه هم آزمون داشتی ، تو سال کنکورت میرفتی اون عروسی رو؟

پاسخ :

راستش اره :))
من مهمونی های خفن رو میرفتم ، ولی مهمونی های ساده رو نه :)
ناشناس
۱۵ مرداد ۲۱:۵۲
مرسی صداقت :دی
این مهمونی هم بسیار بسیار خفنه ، تا الان مقاومت کردم که نرم ولی دلم خیلی میخواد که برم!
هعی خلاصه -_-

پاسخ :

برو به نظرم :)) کلی هم خوش بگذرون و انرژی بگیر ... چند ساعت و حتی یه روز هم خیلی تاثیری نداره :)
ناشناس
۱۵ مرداد ۲۲:۲۹
آخه تهرانه و اگه بخوام برم از آزمون جا میمونم ، پنجشنبه و جمعه‌م کاملا میره!
خیلی دودلم پرواز!

پاسخ :

من باشم میرم حتما :)) 
اگه نزدیکای کنکور بود نه ، ولی الان هیچ عیبی نداره به نظرم ، ضربه ای هم نمیزنه یقینن :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
درباره من
خداوند برای هرکس همون قدر وجود داره که او به خداوند ایمان داره، این یک رابطه‌ی دو طرفه است :)

مصطفی_مستور
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان