...اینجا زیر باران

آنچه هرگز شرح نتوان کرد یعنی حال من...

و من برای این موضوع ضعیف ترین و ناتوان ترینم ...

بسم الله مهربون :)


یه مدتیه میخوام با اهل منزل حرف بزنم ولی نمیتونم !

یعنی هیچ وقت حرف زدن انقد برام سخت نبوده . اصلا نمیدونم اولش چجوری شرو کنم ، چطوری توضیح بدم ، با چه جمله ای ادامه بدم و ...

هیچ وقت هیچ عکس العمل بدی به خاطر خواسته ها و کارهام از خونواده م نگرفتم . حتی اگه خیلی غیرمنطقی و بد بودن هیچ وقت جوری رفتار نکردن که من دفعه های بعدی برای گفتن حرف هام راحت نباشم !

همیشه هرچی میخواستم بگم خیلی رک و واضح گفتم ، حتی شاید بحث کردم ، از خودم دفاع کردم ، دلیل اوردم و ... ولی الان واقعا برای گفتن این موضوع ضعیف ترین و ناتوان ترینم :(

خداروشکر اواخر امتحاناته و فردا هم زبان تخصصی وگرنه میفتادمش حتما بس که ذهنم درگیره و هی حساب کتاب میکنم چیا بگم چیا نگم ...

واقعا چطوری باید موضوعاتِ سخت رو به خونواده گفت :(


+ الهی که بخواین و بشه :)


۱۷ نظر ۱۰ موافق ۰ مخالف
الـی ‌ ‌
۱۰ تیر ۱۰:۲۰
اول به داداشت بگو ؛)

پاسخ :

نههههههههههه الی :((
اصلا نمیتونم :(
اسمارتیز :)
۱۰ تیر ۱۰:۴۱
من هر موقع نمیتونم چیزی رو بگم، مینویسمش، یا کامل یا حدودشو یا خلاصه‌شو، بعد میچسبونم به در یخچال و یه جوری برنامه ریزی میکنم که وقتی بخونن، من نباشم... حالا یا میرم بیرون یا حمام و...
:)

پاسخ :

نوشتن هم خیلی خوبه اسمارتیز جان :)
اما این موضوع انقدر مهمه که میترسم اگه بنویسم نتونم اونجوری که لازمه منظورم رو برسونم :(
کرفس
۱۰ تیر ۱۰:۴۹
سلام
من خیلی اتفاقی از گوگل اومدم
با اجازتون من اینجا برای دوستمم فرستادم تا بیاد ببینه
ممنون

پاسخ :

و علیکم سلام :|
الـی ‌ ‌
۱۰ تیر ۱۱:۴۱
پس اول تنهایی به مامانت بگو. بعد ۲ به‌علاوه یک بذارین :| به نظرم مامانتم مخالفت می‌کنه اما خب :|

پاسخ :

واتساپ گفتم دیگه چطوره :))
خدا خودش رحم کنه به من الی ~_~
نسیم :)
۱۰ تیر ۱۲:۵۴
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
*** *** و خلاص :))
اخ پرواز *_*
اخ پرواز *_*

پاسخ :

اینجوری که خودم سکته میزنم D;
آخ نسیم *_*
آخ نسیم *_*
نسیم 🍃
۱۰ تیر ۱۳:۱۱
من که واگذار کردم به خاله م بهشون بگه ، نمیتونستم راجبش حرف بزنم اصلا ...

پاسخ :

وای نسیم حرف زدن در مورد یه موضوعاتی از خوردنِ بمب اتم هم سخت تره به خدا :|
هرچییییی تلاش میکنم حرف بزنم بازم نمیتونم :(
mn :)
۱۰ تیر ۱۳:۲۶
من اصولا ب خانواده ام چیزی رو نمیگم ینی با هیچ کدوم راحت نیستم کلا آدم خیلی مستقلی ام تو این مورد:)
ولی فک کنم اگه با کسی که باهاش راحت تری اول بهش بگی بعد کم کم به بقیه بگی بهتره باشه
اگه ام ک مثل من با هیچ کدوم راحت نیستی یهو ی نفس عمیق بکش چشات ببند ی ریز همش بگو
اخرشم ی اخیییییش محکم بگو:)

پاسخ :

من راحتم ولی با موضوعی که میخوام بگم راحت نیستم :(
فک کنم آخرش مجبور بشم همین کارو انجام بدم :) چشمامو ببندم و همه چی رو یهویی بگم :) بعدشم به قول تو یه آخیش بگم :)
لیمو ترشـــ🍋
۱۰ تیر ۱۸:۲۵
راحت ترین کار اینه ک اول ب خاهرتون بگین(ندارین؟ خدا قسمتتون کنه😅 شاید برادر بتونه جایگزین بشه! دارین؟ چ بهتر😎) و بعد بهش بکین نمیدونم چ جوری بگم... بعد ی بار ک کل خانواده هستن بحث رو ی جوری مطرح میکنه ک میمونین تو امپاس و میگین😅
فضای مجازی هم خعلی خوبه😅

پاسخ :

اصلا طوری که نیست که توی این زمینه ها با برادرم راحت باشم و بتونم بهش بگم لیمو :(
خواهر هم که ندارم :))
فک کنم تهش مجبور بشم خودم بگم ولی قطعا یه نیمچه سکته ای میزنم تا بگم =))
محسن رحمانی
۱۰ تیر ۲۰:۰۶
خوب اگه سختتونه که بگید روی کاغذ بنویسید وآروم بذارید یه جایی که ببیننش مثلا توی جانماز یا برید بهشون بدید .
حالا در چه مورده این حرفتون ؟ نکنه موضوع آقای دکتره :دی
خخخخخخخخخخخخ

پاسخ :

با نوشتن و کاغذ نمیتونم حرفام رو اونجوری که لازمه بگم ...

اقای دکتر کیه ؟! :)
شادوَرد __
۱۱ تیر ۰۱:۱۰
بگو یه دختره اینجوری:)
بعد عکس العمل شون رو ببین، اگر دست به سلاح گرم نبردن و به سرد راضی شدن ادامه بده و بگو اون دختره که اینجوری، من بودم یه جورایی؛)
ولی بالاخره هرجوری شده باید بگی اینجوری رو بهشون یه جورایی:))
موفق باشی پرواز[آیکون گرم کردن یک بوکسور توسط مربی، همون که می زنن رو کتف بعد هول میدن تو رینگ]

پاسخ :

اره دیگه اینجوری =)))))
چقدر خوب کامنت مینویسی تو دختر D;

مرسی عزیزم ، تو هم موفق باشی ، نبودی نگرانت شده بودم :) یه اِهمی ، اوهومی ، چیزی ... یهویی سایلنت میشی :| :)
آرزو ﴿ッ﴾
۱۱ تیر ۰۲:۵۵
قالب چقدر ملیح و آروم شده :)
خوشحال شدم که نوشته بودی خوشحال‌ترینی و قراره پزشک خوبی بشی؛ چون مطمئنم که توان و استعدادش رو داری و پزشک خوش‌قلبی میشی اگه بخوای :)
درباره‌ی این پست؛ من وقتایی که بخوام نظر کسی مثلا خانواده‌م رو غیر مستقیم درباره‌ی چیزی بدونم، میگم که این اتفاق‌ها برای یکی از دوستای دورم افتاده و حالا باید چکار کنه یا مثلا چجوری به خانواده‌ش بگه؟ و سرانجام میشه روش رو روی خودشون پیاده کرد! :)

پاسخ :

:)
ان شالله همیشه خوشحال باشی ارزو جانم :** لطف و محبت و خوش قلبیت رو میرسونه دوست خوبم :)
اینم خیلی فکر خوبیه :)حینِ گفتنش و دیدن عکس العمل ها میتونی حداقل بفهمی چه خبره و نظر خونواده چیه :)
آسـوکـآ آآ
۱۱ تیر ۱۱:۵۶
خواستگاری و این حرفاست؟
اول به ما بگو بعد به خوانواده :دی

پاسخ :

وای اسوکا خیلی خوبی =))))))
کلی با کامنتت خندیدن :))))))
آسـوکـآ آآ
۱۱ تیر ۱۲:۱۲
جدی میگم :دی
یکم ما هم خوشحال شیم خب :دی

پاسخ :

نه آسوکا جانم :))
:***
:: فروردین ::
۱۲ تیر ۱۳:۲۷
هووووم...نوشتن یه نامه چطوره؟ :)

پاسخ :

خیلی راه خوبیه نامه نوشتن برای حرف هایی که گفتنشون سخته ولی یه عیب بزرگش اینه که لحن مشخص نیست فروردین دخت جان ، و لحن خودش یه فاکتور خیلی مهم برای انتقالِ منظوره :))
غلامرضا ...
۱۲ تیر ۱۵:۵۴
سلام خانم دکتر
بیزحمت پست زیاد بزار. حداقل روزی یکی.
با آرزوی بهترینها... یا علی

پاسخ :

سلام ،
فصل امتحان ها بود ، ان شالله بعد امتحان ها :)
همچنین ، علی یارتون .
ریزوریوس ❤:)
۲۱ تیر ۱۹:۵۰
حالا تو برای گفتن یه مورد به مشکل برخوردی ... من گاها حرفای ساده رو هم نمیتونم مث آدم بگم:|

میخوام یکم به خودت امیدوار بشی:|

پاسخ :

نه منم بعضی وقتا اینجوری میشم ، یعنی پیش میاد که گفتن یه موضوعات ساده ای برام سخت باشه ...

:**
فاطمه
۲۳ تیر ۲۳:۰۸
احساس میکنم انقدربه ذهنت نظم دادی که بی توجه ب اتفاقای اطرافت داری واسه حال خوب وایندت تلاش میکنی
چرافک میکنم اصلامسائل احساسی تورودرگیرنمیکنه؟!!
اصلادرگیردوستی ها ورفتارآدمانیستی؟!!!

پاسخ :

راستش همیشه سعی میکنم ذهنم منظم باشه و ارامش داشته باشم ، بیشتر وقت ها موفقم اما گاهی اوقات هم نمیشه و ارامشم میریزه بهم :)
اره ، درگیر اطرافیانم نیستم و واقعا نمیدونم خوبه یا بد :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
درباره من
خداوند برای هرکس همون قدر وجود داره که او به خداوند ایمان داره، این یک رابطه‌ی دو طرفه است :)

مصطفی_مستور
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان