...اینجا زیر باران

آنچه هرگز شرح نتوان کرد یعنی حال من...

تعداد زیاد پست ها ، علائم دوران امتحاناته :))

بسم الله مهربون :)


حوصله ی مهمونی فرداشب رو ندارم ، همین امشب گفتم من نمیام و خلاص و خب اصلا هم انتظار نداشتم که بگن باشه تصدقت فرزند دلبندمان ، هرجور راحتی :|

بحث شد که چرا من هیچ وقت بدون دردسر (!) مهمونی هارو نمیرم ولی من یاد گرفتم جای ادامه ی بحث و توضیح دادنِ اینکه چرا این مهمونی ها رو دوست ندارم سکوت کنم .


میخوام وقتم برای خودم باشه خب . تازه فردا بعد امتحان میخوام کلی بخوابم ، بعدشم شام خودمو دعوت کنم . مسیر جدیدی که میرم پیاده روی یه رستوران غذای دریایی پیدا کردم ، میخوام برم میگو بخورم *_* 


پ.ن صفر : من نمیدونم چرا فک میکنم انقد بزرگ شدم که درمورد مهمونی رفتن ها و نرفتن هام خودم تصمیم بگیرم ولی همیشه این فکرم از طرف اهل منزل با خاک یکسان میشه :| اصن دچار بحرانِ شخصیتی و هویتی میشم این وقتا =|


پ.ن یک : حق میدم به اهل منزل یه کمی . مدت هاست مهمونی های این خونواده رو نرفتم . شاید یه جورایی بی احترامی محسوب بشه اینکه هردفعه زنگ میزنن و تاکید میکنن ولی من بازم نمیرم !


پ.ن دو : تنهایی رستوران و کافه رفتن یکی از خوشحالی های منه . شاید بقیه دوست نداشته باشن ولی برای من یه دنیا آرامشه =)


پ.ن سه : الهی که بخواین و بشه !

۱۱ موافق ۱ مخالف
درباره من
خداوند برای هرکس همون قدر وجود داره که او به خداوند ایمان داره، این یک رابطه‌ی دو طرفه است :)

مصطفی_مستور
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان