...اینجا زیر باران

آنچه هرگز شرح نتوان کرد یعنی حال من...

دو موردی نوشت :)

بسم الله مهربون :)


+جلسه هایی که اناتومی عملی داشتیم ، استاد اجازه نمیداد فیلم بگیریم . و هرچقدر هم ما اصرار کردیم که ای بابا استاد ، این همه استخون هست با این همه جزئیات یادمون نمیمونه که ، فایده ای نداشت ، آخرش گفت جلسه ی اخر یه فیلم بهتون میدم از روی اون بخونید !

فیلم رو چند روز پیش از نماینده گرفتیم ، 200 دیقه ست زبان اصلی !


+قرار بود عصر همدیگه رو ببینیم . پیاده راه افتادم سمت محل قرار با اینکه بی نهایت هم تشنه بودم . دیدنشون کلی انرژیِ مثبت داشت .

"ا" میگفت واقعا خسته نشدی انقد که ما دوتایی اومدیم و تو تک اومدی ؟! :) دوستش هم بود که البته همون اول وقتی داشت معرفی میکرد گفت ده دیقه بیشتر مهمون ما نیست :)) میدونست نمیمونم اگه قرار باشه بمونه ! ادم بدی به نظر نمیومد . چندتا سوال درمورد پزشکی نوین و غیر نوین پرسید ، بعد توضیحاتم گفت چهره و لحن حرف زدنتون خیلی آرامش بخشه ! که خب واقعا جا خوردم ! و چقدر بدم میاد یه نفر انقد راحت بهم زل بزنه و حرفشو ریلکس بگه !


+ الهی که بخواین و بشه :)

درباره من
خداوند برای هرکس همون قدر وجود داره که او به خداوند ایمان داره، این یک رابطه‌ی دو طرفه است :)

مصطفی_مستور
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان