...اینجا زیر باران

آنچه هرگز شرح نتوان کرد یعنی حال من...

واقعیت اینه که انگیزه ی اصلیم رو برای تلاش کردن از دست دادم =)

بسم الله مهربون :)

+ولی هرجوری فک میکنم میبینم حتما یه گناه کبیره ای داشتم که باید این اناتومی هارو بخونم =| انقد شریان و عصب و ورید و رباط داره که هی یادم میره ... یادمم نره قاطی میکنم اشتباه میگم >_<

+میخوام هم درسای دانشگاه رو پیش ببرم و هم درس های کنکور رو ... خب فک میکنم خیلی واضحه که روزام چجوری میگذره ~_~ تازه همیشه ی همیشه هم از برنامه ی روزانه م میمونه ...

+همیشه برای انجام هر کاری یه سری انگیزه های اصلی هست ، یه سری انگیزه های فرعی ... من انگیزه ی اصلی برای کنکور دوباره رو بنا به دلایلی از دست دادم . فقط چون تا نصفه ی راه اومدم ، این همه کتاب جدید خریدم ، ازمون ثبت نام کردم دلم نمیاد رهاش کنم ! خدا رحم کنه به من ...

+رمزی نوشتن همچنان ادامه داره :) تصمیم داشتم رمز رو به یه سری از دوستان بدم ، گفتم شاید اجباری برای خوندن محسوب بشه ... به هر حال نمیدونم باید چیکار کنم :)

+الهی که بخواین و بشه :)
۸ موافق ۲ مخالف
درباره من
خداوند برای هرکس همون قدر وجود داره که او به خداوند ایمان داره، این یک رابطه‌ی دو طرفه است :)

مصطفی_مستور
آرشیو مطالب
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان