...اینجا زیر باران

آنچه هرگز شرح نتوان کرد یعنی حال من...

گفتم و رها شدم ...

بسم الله مهربون :)

کاش حداقل دلیلش رو مفهمیدم که برای همیشه توی این سردرگمی دست و پا نزنم . حالا شاید یه روزی دلیلش رو ازش پرسیدم ... البته حق میدم بهش اگه دلیلی نداشته باشه ! ولی خب من هنوزم سر همون حرفام هستم ! نمیدونمم تا کی دقیقا =) البته میدونم ، چون به حرفام مطمئن بودم به این راحتی فراموشش نمیکنم ... یعنی اصلا فراموش نمیشه ....اگه بشه که یعنی اشتباه کردم  ... با شناختی که از خودم دارم ، خیلی مطمئن بودم به حقیقتش برای خودم که با این اخلاق و طرز تفکرم همچین تصمیمی گرفتم ! الانم مطمئنم ... هنوزم مثلِ اوله !
پشیمون هم نیستم بابت هیچی . قبلش دقیق فک کرده بودم . خیلی وقت بود که مطمئن بودم . فقط دنبال فرصتش بودم که یه جوری بگم ...
گفتم و رها شدم ...
گفتم و تموم شد ...

+ :)

۱۴ موافق ۰ مخالف
درباره من
زندگـی ، فهم نفهمیدن‌هاست
آسمان،نور،خدا،عشق،سعادت،

با ماست

در نبندیم به نور!
در نبندیم به آرامش پرمهر نسیم
زندگی رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من،
وزن رضایتمندیست !

"سهراب سپهری"

آرشیو مطالب
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان