...اینجا زیر باران

آنچه هرگز شرح نتوان کرد یعنی حال من...

فقط اون لحظه ای که با چشمای گرد شده صورتش رو چنگ میزد D;

بسم الله مهربون :)

هی داشت اذیت میکرد ، هی سر به سرم میذاشت ، هی میخواست یه چیزایی توی جمع بگه ، همش چشم و ابرو میومدم که بابا ببند :|| گرچه مطمئن بودم نمیگه ... ولی خب استرس آمیز بود ... خلاصه که رفته بود رو منبر و حرصم میداد ... هم خنده م میومد ، هم حرص میخوردم ، هم نگران بودم بین این همه پرچونگی یهویی یه چیزی نپرونه ... اونم این آدما به این تیزی !
موبایلش زنگ خورد ... نوشته بود کیان ! ... حالا میدونستم چند روزه منتظره که بهش زنگ بزنه D; موبایلشو برداشتم ، یه جوری التماس میکرد بده جواب بدم ، رد نکنی ، غلط کردم و ... که انصافا دلم واسش سوخت ... خودم جواب دادم D; با چشمای گرد شده وایساده بود رو به روم صورتشو چنگ مینداخت ، آروم میگفت پرواز مرگ من ، تورو خدا ، چیزی نگی  ... حالا خندمم گرفته بود ، نمیتونستم کنترلش کنم :-))
گویا عاشقی بد دردیه D; گفت آزاده خودش نیست ؟ گفتم دستش بنده شما لطف کنید یه ده دیقه دیگه زنگ بزنید ... قطع کردن موبایل همانا و مشت و لگد خوردن های من همانا ... خداشاهده همم درد میکنه حتی موهام d; 
جنبه ی شوخی داشته باشید بابا دی:

+حال دلتون خوب :)
۱۰ نظر ۱۴ موافق ۰ مخالف
یه دوست آشنا
۱۹ آبان ۱۸:۰۲
دختری شیطون مثل شما را آرزوست ...

پاسخ :

:||
☘ neL
۱۹ آبان ۱۸:۲۵
خوووووووبش کردی 😂

پاسخ :

دستم درد نکنه دی:
محسن رحمانی
۱۹ آبان ۱۸:۳۹
حقتان است:دی
از دست این دکتر باید حرصم باید خورد:دی
نکنید دکتر فردا روزهم شما عاشق می شوید واوشون شما را تنبیه خواهد کرد.

پاسخ :

ممنون واقعا دی:
خب اذیت من جبران کارش بود ... الان دیگه بی حساب شدیم که بخواد تنبیه کنه :)
شادوَرد __
۱۹ آبان ۱۸:۳۹
باریکلا اصن درستش هم همینه:) آورین؛)
[وی سعی می کند یک کامنت ساده بگمارد]

پاسخ :

مرسی بابت تشویق :))
زیبایی در سادگی ست ( نمیدونم چرا الان این جمله به ذهنم رسید d;)
ʜᴀᴅɪs :)
۱۹ آبان ۱۸:۵۲
همین آزاده خودمون میادتووبت؟!
من روش غیرت دارما؟ o_O
حواستوجمع کن دیگ عزیزم:* D:

پاسخ :

بله بله ، همین آزاده خودمون *_*
چه شانسی داره این آزاده :))))))
تقصیر خودشه والا ... وگرنه من که دختر خوبیم *_*
غلامرضا ...
۲۰ آبان ۱۲:۳۹
با عرض سلام
اذیتش نکن لطفا.
حال دل شما هم خوب
با آرزوی بهترینها...یاعلی

پاسخ :

سلام :)
من اذیت نکنم ؟ :| والا اول تقصیر اون بود :)
ممنونم ، یا علی ...
یک فلانی
۲۰ آبان ۱۳:۳۲
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
چیز قابل پروندنی وجود داشت ؟

****** **** ** **** ****** **** ** ***** ********* ****** **** ** *

پاسخ :

بله که وجود داشت :)

+من چرا شما رو یادم نمیاد ؟ :) ببخشید قسمتی از کامنت ستاره دار شد ، مایل نیستم این موضوع رو عمومی بگم :)
غلامرضا ...
۲۰ آبان ۱۴:۰۵
با سلام
ببخشید اشکال نداره شما رو لینک کنم؟
با آرزوی بهترینها...یاعلی

پاسخ :

سلام :)
نه چه مشکلی داشته باشه ، ممنون :)
یک فلانی
۲۰ آبان ۱۴:۴۷
خدا بیامرزدتون اگه چیز قابل پروندنی وجود داره ...
+بله. میدونم. یادم رفت ته ش خودم بگم ستاره دار کنید این بخش رو.
(دو سه نفری بودم در بیان. یکی دو تاشون رو شاید می شناختید. خودمم اما یادم نیست الان دیگه چی بودم. ولی خیلی وقته که نیمه خاموش می خونم اینجا رو)

پاسخ :

خدا همه رو مورد لطف و رحمت قرار بده دی: چون به هر حال برای هر شخصی یه موضوع قابل پروندن وجود داره :)

هرچی فکر میکنم یادم نمیاد متاسفانه ... ممنون که میخونید :)
یک فلانی
۲۰ آبان ۱۵:۰۰
بله. همه موضوع قابل پروندن دارن. اما همه دوست شما رو ندارن ...

تلاش نکنید. خودمم یادم نمیاد تحت چه نامی من رو میشناختید... خواننده البته معمولا از نگارنده تشکر میکنه ... من یعنی باید تشکر کنم

پاسخ :

بله ، آزاده بیشتر بلای جونه تا دوست D:

یه روزانه نویسی سادست ... واقعا جدی گفتم ... ممنون که میخونید :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
درباره من
زندگـی ، فهم نفهمیدن‌هاست
آسمان،نور،خدا،عشق،سعادت،

با ماست

در نبندیم به نور!
در نبندیم به آرامش پرمهر نسیم
زندگی رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من،
وزن رضایتمندیست !

"سهراب سپهری"

آرشیو مطالب
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان