...اینجا زیر باران

آنچه هرگز شرح نتوان کرد یعنی حال من...

هویجورات :)

بسم الله مهربون :)

اتاقم رو مرتب کردم . انقد بهم ریخته بود که اصن غیرقابل توصیف . به اتاق خیلی مرتب عادت ندارم . همش فک میکنم وسایلم کم شدن یا گم شدن :) توی این فاصله اونم نشسته بود روی کاغذ جدول کشی و تاریخ بندی و زمان بندی میکرد و البته همزمان میگفت بیا و بیخیال شو و نخون :)) درسا رو تقسیم کرد . برنامه ی دو هفته رو برام کامل نوشت :) حالا من خودم قبلنا هیچ وقت اینجوری با خط کش جدول نمی کشیدم ها فقط مینوشتم که مثلا شنبه قراره چی بخونم ، اما الان تعداد تست ها هم مشخصه !

پاتولوژی و ایمنی خیلی سختن واقعا . بخصوص ایمنی . این ترم باید خیلی حواسم بهشون باشه . به خودم قول دادم از فردا شبی دو صفحه بخونم :) کمه ولی تا امتحان های ترم آماده میشم :) حالا امیدوارم بخونم !

برگشتنی از ازمون پیاده اومدیم خونه . کلی حرف زدیم و خندیدیم و حتی شعر خوندیم :) حتی تر برام فالوده خرید . دیگه بدون اینکه من بهش بگم خودش به فروشنده گفت ساده باشه :) عاقا من اون قرمزه رو که میریزن روش خیلی ندوس دی:

الهی که بخواین و بشه :)


۹ موافق ۲ مخالف
حی علی البکاء
فی ماتم الحسین
المظلوم کربلاء
آرشیو مطالب
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان